{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک سرفهای کرد

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۸




جونگکوک سرفه‌ای کرد.
دیار به پدرش نگاه کرد ولی فورا چشماشو دزدید و سرشو پایین انداخت.

مادر دیار به پدرش چشم غوره ای داد و گفت:بعدا به اونم میرسیم پسرم..فعلا بگو کجا بودین و چه اتفاقی افتاد.

جونگکوک شروع کرد به توضیح دادن:رفته بودیم بیرون..

پدرش دوباره پرید وسط حرفشون و گفت:اونوقت چرا؟
مادر دیار لگدی به پای باباش زد و با لبخند گفت:ادامه بده پسرم

-------

جونگکوک همه چیزو توضیح داد و عقب کشید.

تا اونو موقع مادرش خیلی گریه کرده بود و غم پدرش رو میشد از چهره‌اش فهمید.


پدرش نگاهی بهشون کرد و گفت:من یه مقدار پس انداز دارم

جونگکوک که تا اون موقع با اخم و ناراحتی به میز خیره بود گفت:پولش مسئله‌ای نیست..مهم اینه که بهبود پیدا کنه..من خودم همه کاراشو میکنم

دیار با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.

مادرش اشکاشو پاک کرد و گفت:حالا این دارو کجا پیدا میشه؟

_دارو وارداتیه و تو سئول پیدا میشه

پدرش با تعجب گفت:فردا میریم سئول..فردا چرا؟..همین امشب

خواست از جاش بلند شه که جونگکوک نگهش داشت.

_من خودم فردا میبرمش سئول

پدرش با تشر گفت:مگه نگفتی دکتر گفته تا پیدا کردن دارو باید مراقبش باشیم؟..من باید مراقب دخترم باشم

جونگکوک تو یه حرکت پدرشو رو صندلی نشوند و گفت:خودم مراقبشم...تا من هستم به کسی نیاز نداره

پدرش دیگه چیزی نگفت.
دیدگاه ها (۷)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۹بعد اینکه شام خوردن دیار به اتاقش...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۷دیار جلوتر حرکت کرد و در خونه رو ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۶سوار ماشین شدن و جونگکوک حرکت کرد...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:21نفسی راحت کشید و درو بست.رفت پرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط