{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.
مست مستم بود اما باز جامم را شکست

لحظه ای بر تار مویش شاعری کردم ولی
برف و بوران از غضب بارید و زلفش را شکست

گفت یوسف می‌شوم, اینبار عاشق می‌شوم
تاکه آن درها برویم باز شد در را شکست

رفت و رفتم، ماند و ماندم، عاقبت پایم شکست
تازگیها قاب آن عکس قدیمی هم شکست

با نگاهی آمدی افسونگر قلبم شدی
آن دو پلک بسته ات این بار قلبم را شکست


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

نمیبخشمت p.22

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفت عاشق میشوم,رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز,جامم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط