Part ...
Part:46. #ریاست.عشق
ویو ات
با برخورد نور به صورتم چشمامو باز کردم
و روی تخت نشستم با یاد آوری اینکه امروز باید می رفتم جایی سریع از جام پاشدمو آماده شدم
گاهی وقتا با چند نفر برای عکاسی بیرون شهر می رفتیم و امروز هم همون روز بود
از خونه زدم بیرون و یه پیام به شی دادم که شب بر نمی گردم
سوار ماشین شدم و سمت آکادمی حرکت کردم
....
تقریباً همه اومده بودن پس راه افتادیم
عکس برداری قرار بود توی یه زمین کشاورزی باشه
دوربین ها رو درآوردیم و شروع کردیم به عکس اندازی
هر بار که عکس می گرفتم یاد هشت سال پیش می اوفتم زمانی که با جئون رفته بودیم روستای مادربزرگش
جین&ات
+بله
&امروز عکس برداری زودتر تموم می شه و شب نمی مونیم
+چرا
& یه مشکلی برای رییس افتاده
+اوک پس وسایل رو جمع کنیم
ویو ات
با برخورد نور به صورتم چشمامو باز کردم
و روی تخت نشستم با یاد آوری اینکه امروز باید می رفتم جایی سریع از جام پاشدمو آماده شدم
گاهی وقتا با چند نفر برای عکاسی بیرون شهر می رفتیم و امروز هم همون روز بود
از خونه زدم بیرون و یه پیام به شی دادم که شب بر نمی گردم
سوار ماشین شدم و سمت آکادمی حرکت کردم
....
تقریباً همه اومده بودن پس راه افتادیم
عکس برداری قرار بود توی یه زمین کشاورزی باشه
دوربین ها رو درآوردیم و شروع کردیم به عکس اندازی
هر بار که عکس می گرفتم یاد هشت سال پیش می اوفتم زمانی که با جئون رفته بودیم روستای مادربزرگش
جین&ات
+بله
&امروز عکس برداری زودتر تموم می شه و شب نمی مونیم
+چرا
& یه مشکلی برای رییس افتاده
+اوک پس وسایل رو جمع کنیم
- ۱۳۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط