{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت۳
ملیکا:

پارچه را زیر چرخ گذاشتم و دوباره سعی کردم بدوزمش . آرام با زانویم روی پدال چرخ خیاطی فشار آوردم تمام دقتم را به کار گرفتم که این دفعه سوزنم نشکند . داشت خوب پیش میرفت که چرخ ایستاد و صدای خر خر داد . پارچه را از زیرش کشیدم بیرون و نگاهی انداختم . سوزنش که سر جایش بود! زیرش را باز کردم که فهمیدم مشکل از چیست . نخ دور ماکو پیچیده بود . با خودم گفتم :بس است دیگر...نمیشود ...اگه قرار بود دوخته شود از همان اول میشد

چرخ را جمع کردم . نخ های خورد شده و ریخته رو زمین را جارو زدم و به تخت خواب رفتم . خانوم داوری باید برایش راه حلی داشته باشد!

عقب ایستاده بودم منتظر بودم تا سرش خلوت شود ...بالاخره شد.

پارچه را بهش نشان دادم

_جنس جین جنسی نیست که هر چرخی بتونه بدوزتش . چرخ کارخونه ای میخواد .

_چیکارش کنم؟ منکه برای این پارچه پول دادم . وقت گذاشتم الگو کشیدم برش زدم!

_قرار بود فعله با پارچه های زخیم کار نکنیم یادت رفته؟!!

با شیطنت نگاهش کردم و خندیدم:

_نمیشه آخه خیلی دوست دارم تمومش کنم . اگه تموم بشه پدیده میشه تمام عمرم دوست داشتم کت لی داشته باشم

الکی گفتم ... فقط برای اینکه راه حلی جلو پایم بگذارد که موفق شدم.

میتونی بیای دانشگاه ... تو کارگاه اونجا چرخای قوی هست برای هنرجو هایی که با پارچه کلفت تر از این لباس میدوزن جوابگوئه .

_چه ساعتی بیام که شما هم باشین؟

_۱۱ دیگه باش . منم تو کارگاه منتظرت میشینم

_باشه . اگه میشه شمارتونو داشته باشم چون شاید بابام اجازه نده اونوقت بهتون زنگ میزنم که شما هم الکی اونجا نمونید...

برگشتم سر جایم و خوشحال بودم از اینکه میتوانم مدلم را بدوزم...خیلی خوب است وقتی بفهمی زحمتی که کشیدی بی فایده نیست!
دیدگاه ها (۴)

پارت۴امروز هوا خنک تر از روزای قبل بود . آبان ماه کم کم دارد...

چرا نمیتونم عکس پروفایل بذارم؟

#پارت۲حسین:چهارمین اتوبوس نگه‌داشت اما چه فایده؟!! این اتوبو...

#پارت۱مقدمه: مثل وقتی که عاشقت شدمباران می بارد،فکر کنمدوبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط