#پارت۲

#پارت۲
حسین:

چهارمین اتوبوس نگه‌داشت اما چه فایده؟!! این اتوبوس در مسیر من نیست! این هم شانس من است دیگر!

خیر سرش آبان ماه است...پس برف و بارانش کو؟ اصلا برف و باران نخواستیم ، هوای سردش را کجا قایم کرده است؟!! پختم در این گرما!

فاز این سه نفر را هم که در پارک نشسته اند درک نمیکنم! یکیشان سویشرت پوشیده یکیشان آستین بلند پوشیده یکیشان تیشرت! احتمالا یکیشان در پاییز سیر میکند یکیشان در بهار و یکیشان در تابستان...چه میدانم؟!!

کلی درس و تحقیق و کار دارم که باید در خانه انجام بدهم اما مثل اینکه این اتوبوس لعنتی قصد آمدن ندارد!

***************

_مامان جان تا تو بری آبی به دستو صورتت بزنی برات شام میارم.

چیزی نگفتم بدون حرف راهی اتاقم شدم. لباس هایم را با یک دست لباس راحتی عوض کردم . دست و صورتم را شستم از دستشویی بیرون آمدم که مامان سینی حاوی میرزاقاسمی را دستم داد

_خسته نباشی .چخبر؟

_هیچ. درس تحقیق کار . هانیه خونه نیست؟

_اتاقشه.

بیخیال سر زدن بهش شدم و به اتاق خودم رفتم .غذا را روی میز گذاشتم و شروع کردم به خوردن. آنقدرگرسنه بودم که تمامش را خوردم . دستم را روی شکمم گذاشتم و چند ضربه زدم.

_نمیری حسین انقدر گشنگی میکشی!

آخر واقعا هم گرسنه بودم آخرین غذایی که صبح خوردم همان چند دانه سوسیسی بود که کله سحر خوردم و بعدش تحقیقاتم را انجام دادم!

وقت کار و تحقیقات باقی مانده را نداشتم .پس ترجیح دادم بخوابم . هر وقت که بیدار شدم هرچقدرش را که توانستم انجام میدهم!
دیدگاه ها (۲)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

برده عمارت جئون

پارت ۶۳

فیک قلدر مدرسه(part 13)ویو یوریبا صدای آلارمه گوشیم بیدار شد...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط