{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی!

خیلی!
خیلی !
خیلی زود
می خواستم قبل از همه
قبل از هر چیزی
بیدار شوم
دوست داشتنت
اما
لم داده بود
روی صندلی کنار پنجره..
دیدگاه ها (۱)

انقدر پشت نقاب ماندیمکہ گم شدیمحالا ھیچ کس اشنا نیستغریبہ ھا...

کجای این شهر قدم می زنی که من درونم زلزله ای رخ داده آرام تر...

آنقدری که از تمام زندگی عکس داریمذره ای خودش را نداریمشاید د...

هیچ قول مردانه ای به نتیجه نمی رسد بیا برای با هم بودن زنا...

كار ديگرى نداريم من و خورشيد...براى دوست داشتنت بيدار مى‌شوی...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۲: صندلی کنار پنج...

شاخه می‌شوم برای نشستنت پنجره می شوم برای آوازهایت لانه می ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

دو قطب مخالف💙🧡پارت یازدهم✨️💫# قسمت ۱۱: «اردو» 🔥❄️اتوبوس دانش...

برایم مهم نبود که خاکی شوم ، من فقط می‌خواستم برای تو سیب بچ...

+سوال: روی کدوم صندلی می‌شینی ؟+جواب خودم : صندلی 1و2 که اصل...

part 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط