{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تو آمدی...

و تو آمدی...
از دوردستها......
از سرزمین عشق......
و مفهوم عاشق بودن را به من آموختی..........
با تو کامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفبای عشق را آموختم.......
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
تو نیمه گمشده ام شدی........
حال که اینچنین شیفته توام
باش تا در کنارت آرامش بیابم....
حتی برای لحظه ای از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است......
به حرمت عشقمان...
بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده........
دوست دار همیشگی تو...
دیدگاه ها (۱)

با تو الفبای عشق را آموختم ...

تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودمتو نبودی و در نهان خانه دلم...

باتوالفبای عشق را آموختمندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم....

پاکی الفبای عشق را آموختم،نوای قلب عاشقم را به گوش همه رساند...

وقتی چشم باز کرد دستهای مهربان پیامبر بر روی صورتش بود که نو...

وقتی چشم باز کرد دستهای مهربان پیامبر بر روی صورتش بود که نو...

ص۴۸پریسا دستم را گرفت و از جمعیت بیرون رفتیم دوباره خودش  شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط