نمیدانم زندگی قرار است چند فصل دیگر پیش برود چند بار هو
نمیدانم زندگی قرار است چند فصل دیگر پیش برود، چند بار هوا عوض شود، چقدر مسیر پیش رو داشته باشیم؛ فقط یک چیز را با تمام وجودم میدانم:
تا تهش باهاتم.
نه فقط در روزهایی که آفتاب بیدلیل مهربان است و خیابانها بوی راحتی میدهند؛ حتی در روزهایی که دل آدم میگیرد، حرفها گره میخورند، و دنیا انگار از یک سایه خاکستری بیرون نمیآید.
من همان آدمیام که وقتی تو خستهای، پشتت میایستد؛ وقتی تردید داری، دستت را محکمتر میگیرد، و وقتی فکر میکنی تنها ماندی، ثابت میکند اشتباه میکنی.
با تو بودن برایم انتخاب یکبارۀ احساسی نبود؛ تصمیمی بود که هر روز دوباره میگیرم، با همان اطمینان دفعه اول. چون آرامش عجیبی هست در اینکه بدانم هرچقدر هم سخت شود، باز هم جایی برای رفتن جز تو ندارم.
هر قدمی که برداریم، هر رویایی که بسازیم، هر دیواری که کنار بزنیم… من هستم.
نه نصفهنیمه، نه مشروط، نه تا وقتی هوا خوب باشد.
تا آخرین صفحه، تا آخرین تلاش، تا آخرین امید.
اگر دنیا هزار بار هم مسیرش را عوض کند، من باز سمت تو برمیگردم؛ چون هیچ راهی به اندازه کنار تو بودن، شبیه خانه نیست.
تا تهش باهاتم.
نه فقط در روزهایی که آفتاب بیدلیل مهربان است و خیابانها بوی راحتی میدهند؛ حتی در روزهایی که دل آدم میگیرد، حرفها گره میخورند، و دنیا انگار از یک سایه خاکستری بیرون نمیآید.
من همان آدمیام که وقتی تو خستهای، پشتت میایستد؛ وقتی تردید داری، دستت را محکمتر میگیرد، و وقتی فکر میکنی تنها ماندی، ثابت میکند اشتباه میکنی.
با تو بودن برایم انتخاب یکبارۀ احساسی نبود؛ تصمیمی بود که هر روز دوباره میگیرم، با همان اطمینان دفعه اول. چون آرامش عجیبی هست در اینکه بدانم هرچقدر هم سخت شود، باز هم جایی برای رفتن جز تو ندارم.
هر قدمی که برداریم، هر رویایی که بسازیم، هر دیواری که کنار بزنیم… من هستم.
نه نصفهنیمه، نه مشروط، نه تا وقتی هوا خوب باشد.
تا آخرین صفحه، تا آخرین تلاش، تا آخرین امید.
اگر دنیا هزار بار هم مسیرش را عوض کند، من باز سمت تو برمیگردم؛ چون هیچ راهی به اندازه کنار تو بودن، شبیه خانه نیست.
- ۷.۲k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط