کاش در نزدیکی ما

کاش در نزدیکی ما
دکان شب فروشی وجود داشت ,
آن وقت من
در میانه روز هم
همان لحظه که خورشید عمود بر زمین می تابد
می رفتم و از آن دکان
یک تکه ماه می خریدم با چند دانه ستاره ,
می آمدم خانه
کرکره ها را می کشیدم ,
چادر سیاهم را پشت پنجره می آویختم .
ماه را با یک طناب از سقف آویزان
می کردم ,
ستاره ها را به نخ می کشیدم و
دور خانه ریسه می کردم
و اینگونه
زمان زیادی چشم انتظار رسیدن شب
نمی ماندم ..
دیدگاه ها (۷)

لعنت به سوالی که جوابش تو نباشیبر دین خدایی که کتابش تو نباش...

از من چه خبر؟آن من که مدتهاست در تو گم استآن مــن که نفــس م...

من تـو را با خـود...به هر ڪجای دنیایـم برده ام ...ببین تو م...

.همه ی راه‌ها ...به تو ختم می‌شوند...حتی آن‌ها که برای از یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط