{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !

شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !
حتی قلم ، ‌گاهی به جایت درد دارد !
وقتی که دلتنگی فقط باید بباری
حتی خدا هم ، پا به پایت درد دارد !
با گریه هر شب سر به بالین ‌می گذاری
هر تار و پودت ، بی نهایت درد دارد !
شب ها که تنها می شوی با خاطراتش
حتی خیالش هم ، برایت درد دارد !
با غم دعایش می کنی ، برگردد اما
در آن زمان ، حال دعایت درد دارد !
همصحبت تو می شود دیوار و دفتر
شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد .

‌ ‎‌‌‌
دیدگاه ها (۱۷)

بیا که از تبِ عشقِ تو آب شد دلِ مندچار دردو غمۍبیحساب شد دلِ...

گهگداری سمت ما هم با لبانت خنده کن مرده ای را دست کم با آ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

آخر ای عشق چرا بی سر وسامان شده امز چه رو بعد تو من عاشق و ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط