{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر ای عشق چرا بی سر وسامان شده ام

آخر ای عشق چرا بی سر وسامان شده ام
ز چه رو بعد تو من عاشق و حیران شده ام
شده ام تلخ تر از جمعه تنهایی خویش
آخر ای عشق چرا مرده و بی جان شده ام
میسپارم به دلم دل به دلت نسپارد
بعد تو خیس چونان نم نم باران شده ام
صدف قلب تو مهر دل من حبس نمود
بی تو در حبس دلت لولو و مرجان شده ام
دیدگاه ها (۶)

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !حتی قلم ، ‌گاهی به جایت در...

ﺁن کـه ﺭﺍ جـا داده ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﻟﻢﻟﻄﻒ بی پـایـان ا‌و گا...

‍ ‍ ‌‍‌دستم رسید میوه ی نزدیک! چید‌َمَتاز شاخ و برگِ خاطره ب...

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

🍒🌱سلام من به شکوهِ پر از وقار شماگلی ز باغ غزل می کنم نثار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط