{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت
شب
حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی
برای من
ای مهربان !
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
دیدگاه ها (۱)

فراموش کردنت کار آسانی استکافی است دراز بکشم ، چشمهایم را بب...

در دنــیایے کــہ روزے روح خــودم مــرا تــرک میکنــدانتــظار...

مــــــــــن...چیزی نمیخواهم...جز...یه عالمه تـــــــــــــو...

در سرزمین منزن و نفت تاریخ مشترکی دارند نفت به استعمارانگلیس...

می دانی از چه حرف می زنم ؟آدم دلش می خواهد خانه ای برای محبو...

سلام فرمانده نسخه فرزندان شیخ ابراهیم زکزاکی. ببینید چطور کس...

خانه دلتنگِ غروبی خفه بودمثلِ امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط