{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت
شب
حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی
برای من
ای مهربان !
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
دیدگاه ها (۱)

فراموش کردنت کار آسانی استکافی است دراز بکشم ، چشمهایم را بب...

در دنــیایے کــہ روزے روح خــودم مــرا تــرک میکنــدانتــظار...

مــــــــــن...چیزی نمیخواهم...جز...یه عالمه تـــــــــــــو...

در سرزمین منزن و نفت تاریخ مشترکی دارند نفت به استعمارانگلیس...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

شب، تنها یک بازه زمانی میان غروب و طلوع نیست؛ شب، پناهگاهِ ا...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط