{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب، تنها یک بازه زمانی میان غروب و طلوع نیست؛ شب، پناهگاه

شب، تنها یک بازه زمانی میان غروب و طلوع نیست؛ شب، پناهگاهِ امنِ روح‌های خسته و ضیافت‌خانه‌یِ رازهای مگوست. وقتی خورشید، دامانِ پرهیاهویش را از روی زمین جمع می‌کند و تاریکی با وقارِ تمام مستولی می‌شود، گویی جهان به یکباره از حرکت می‌ایستد تا صدای تپشِ پنهانِ هستی شنیده شود.

آرامشِ شب، از جنسی دیگر است؛ سکوتی لبریز از ناگفته‌ها. در شب، فاصله‌ی زمین و آسمان به کمترین حدِ خود می‌رسد و ستاره‌ها، مانندِ دریچه‌هایی کوچک به سوی ابدیت، ما را به تماشایِ عظمتِ سکوت فرا می‌خوانند. شب، فرصتی است برای بازگشت به خویشتن؛ زمانی که نقاب‌ها فرو می‌افتند و انسان در خلوتِ با شکوهِ خود، با رمز و رازهایی روبرو می‌شود که در هیاهویِ روز، گم شده بودند.

در شب، هر سایه‌ای داستانی دارد و هر نسیی، پیامی از اعماقِ تاریخ با خود می‌آورد. شب، مادرِ مهربانِ رویاها و گهواره‌بانِ اندیشه‌هایِ عمیق است. رمز و رازِ شب در این است که تاریکی‌اش نه برای ندیدن، بلکه برای «بهتر دیدن» است؛ دیدنِ آنچه با چشمِ سر دیده نمی‌شود و تنها در آیینه‌یِ زلالِ آرامش، بازتاب می‌یابد. آری، شب بهانه‌ای است برای آنکه بدانیم نور، همیشه در دلِ تاریکی زاده می‌شود.
دیدگاه ها (۳)

نامه ای برای اونیکه دوستش دارم🌸🫂🧿🌐تو را دوست دارم‌بیش تر از ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

مرد بی رحم

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ســـــــلام؛ رمان " Blood Chains " به پـــ...

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط