{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت ۲

قسمت ۲

سه هفته گذشت.

هر روز همین اتفاق تکرار می‌شد.

همان اتوبوس...

همان صندلی...

همان دفتر.

اما هیچ‌وقت حتی یک کلمه بینشان رد و بدل نشد.

تا اینکه آن روز بارانی رسید.

اتوبوس جلوی ایستگاه ایستاد.

پسر با عجله از جایش بلند شد.

از اتوبوس پیاده شد...

اما دفترش روی صندلی جا ماند.

سارینا سریع آن را برداشت.

+ آقا... دفترتون...!

درهای اتوبوس بسته شد.

پسر صدایش را نشنید.

---
دیدگاه ها (۰)

شخصیت ها

دفتردفتر سرنوشتما*My Destiny *پسری با هودی مشکی...هدفون در گ...

میخواممم رمان جدیدو شروع کنم کامل شدست و خیلی خفنههه خودم که...

Start Again (5)زنگ آخر تمام شده بود و همه در حال جمع کردن وس...

ماموریت ۰۰۷ صورتی پارت ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط