{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفتردفتر سرنوشتما

دفتردفتر سرنوشتما

*My Destiny *پسری با هودی مشکی...

هدفون در گوشش بود و سرش پایین.

دفتر چرمی مشکی را روی زانو گذاشته بود و با مداد طراحی می‌کرد.

سارینا چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد زیر لب گفت:

- هر روز همینجاست...

اتوبوس راه افتاد.

پسر حتی یک بار هم سرش را بالا نیاورد.

تمام مسیر فقط می‌نوشت...

یا طراحی می‌کرد.

سارینا لبخند کوتاهی زد.

- عجب آدم عجیبی...

---
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۲سه هفته گذشت.هر روز همین اتفاق تکرار می‌شد.همان اتوبوس...

شخصیت ها

میخواممم رمان جدیدو شروع کنم کامل شدست و خیلی خفنههه خودم که...

ددییییییی # جین #جیهوپ #جونگکوک # جیمین #تهیونگ # شوگا #نامج...

« Queen of My Heart »Part 1صدای زنگ بالای درِ کافه برای چند...

«می‌خواستم ببینم یک فرشته سقوط‌کرده چطور با یک اشراف‌زادهٔ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط