P. 6
P. 6
"اون فقط مال منه"
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊.
باران به شدت میبارید و مدرسه تقریباً خالی شده بود. تهیونگ در راهرو ایستاده بود و به قطرات آب روی شیشه نگاه میکرد. ناگهان صدای خندههای خشن و صدای برخورد کیفها به گوشش رسید. از پشت پنجرهی کلاس ورزش، دید که چند نفر از دانشآموزان قدیمیتر، جونگکوک رو در گوشهی حیاط محاصره کردن.
«ببینم، پسر جدید، پولت کجاست؟» یکی از آنها با صدای بلند گفت و جونگکوک را هل داد. جونگکوک سعی میکرد از خودش دفاع کند، اما دستهایش خالی بود و چشمانش پر از ترس بود.
تهیونگ که این صحنه رو دید، ناگهان احساس کرد خشمی عجیب در دلش شعلهور شد. نه خشم معمولی، بلکه خشمی که انگار کسی داشت به چیزی که مال اونه، حمله میکرد. بدون اینکه به شوگا و جیمین توجه کند، با سرعت به سمت حیاط دویید.
«دست نزنید بهش!» تهیونگ با صدایی که از ترس و خشم میلرزید، فریاد زد.
اونا که تهیونگ رو دیدن، به عقب رفتن، اما یکی از اونا گفت: «تو چه کارهای؟ توعم میخوای وارد بازی بشی؟»
تهیونگ بدون هیچ حرفی، یکی از آنها را به دیوار کوبید و با چشمانی که از خشم میدرخشید، گفت: «اگه یه تار از موهاش کم بشه، دیگه هیچکس نمیتونه جلوی منو بگیره. برید پی کار خودتون ببینم»
اونا که از شدت خشم تهیونگ ترسیدن، فرار کردن. تهیونگ نفسنفسزنان به سمت جونگکوک رفت که روی زمین نشسته بود و اشک میریخت
#لایک
#کامنت
#بازنشر
شرایط
40 تا لایک
19 تا بازنشر
20 تا هم کامنت
"اون فقط مال منه"
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊.
باران به شدت میبارید و مدرسه تقریباً خالی شده بود. تهیونگ در راهرو ایستاده بود و به قطرات آب روی شیشه نگاه میکرد. ناگهان صدای خندههای خشن و صدای برخورد کیفها به گوشش رسید. از پشت پنجرهی کلاس ورزش، دید که چند نفر از دانشآموزان قدیمیتر، جونگکوک رو در گوشهی حیاط محاصره کردن.
«ببینم، پسر جدید، پولت کجاست؟» یکی از آنها با صدای بلند گفت و جونگکوک را هل داد. جونگکوک سعی میکرد از خودش دفاع کند، اما دستهایش خالی بود و چشمانش پر از ترس بود.
تهیونگ که این صحنه رو دید، ناگهان احساس کرد خشمی عجیب در دلش شعلهور شد. نه خشم معمولی، بلکه خشمی که انگار کسی داشت به چیزی که مال اونه، حمله میکرد. بدون اینکه به شوگا و جیمین توجه کند، با سرعت به سمت حیاط دویید.
«دست نزنید بهش!» تهیونگ با صدایی که از ترس و خشم میلرزید، فریاد زد.
اونا که تهیونگ رو دیدن، به عقب رفتن، اما یکی از اونا گفت: «تو چه کارهای؟ توعم میخوای وارد بازی بشی؟»
تهیونگ بدون هیچ حرفی، یکی از آنها را به دیوار کوبید و با چشمانی که از خشم میدرخشید، گفت: «اگه یه تار از موهاش کم بشه، دیگه هیچکس نمیتونه جلوی منو بگیره. برید پی کار خودتون ببینم»
اونا که از شدت خشم تهیونگ ترسیدن، فرار کردن. تهیونگ نفسنفسزنان به سمت جونگکوک رفت که روی زمین نشسته بود و اشک میریخت
#لایک
#کامنت
#بازنشر
شرایط
40 تا لایک
19 تا بازنشر
20 تا هم کامنت
- ۳.۶k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط