{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم یک کلبه می خواهد،

دلم یک کلبه می خواهد،
درون جنگل پاییز.

به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها.

من و یک رود،
من و یک کلبه پر دود،
من و چای و کتاب حافظ و خیام،
به دور از ننگ،
به دور از نام.

چه غوغایی!
چه بلوایی!
بسان برگ،
که از شاخه جدا گردد،
درون من پر از شورش !
پر از فریاد!

درون جنگل پاییز
دلم یک کلبه می خواهد.....
دیدگاه ها (۱۸)

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

موسیقی

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

داستان دختر برفی

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط