{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

wolf

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:²²
به رستورانی که جنا گفته بود رسیدن با هم سر میز نشستن جنا انتخاب غذای رو کرد و به اریک نگاهی انداخت که با اخم و شوک به منو نگاه میکرد منو رو کنار گذاشت و به اریک نگاه کرد
جنا: هر چی دوست داری سفارش بده برای منم سفارش بده امشب مهمون منی
اریک لبخند زد
اریک: ممنون
گارسون اومد و سفارش ها رو گرفت و در نهایت به درخواست جنا شراب گرون قیمتی باز کرد و برای هر دومون ریخت
جنا: چرا اومدی کره؟
اریک: پدر و مادرم توی کره آشنا شدن و پدرم برای کار شرکتی اومد کره و بعد با مادر آشنا شد باهم ازدواج کردن ولی وقتی خواهرم به دنیا اومد پدرم تصادف کرد همه چیز یهو عوض شد خانواده شادی که پولدار بودن حالا هیچی نداشتن نه شادی نه پول
جنا: تا چه حد درس خوندی ؟
اریک: دانشگاهم رو تموم کردم
جنا: خوبه پس تا سال آینده منشی منی بعد از یکسری امتحان ها و پیگیری ها احتمالا مدیر یه بخشی باشی
اریک چشم هاش برق زد و لبخندی روی لب های نشست
اریک: واقعا؟
جنا: آره چرا که نه؟
اریک: ممنونم
گارسون غذا ها رو اورد جنا و اریک باهم گپ میزدن و مینوشیدن البته اریک خیلی کم تر نوشیدنی میخورد وقتی سوار ماشین میشدن جنا خسته و خواب‌آلو بود
جنا: اگر نمیتونی رانندگی کنی زنگ بزنم تهیونگ
اریک: نه مشکلی نیست
سوار ماشین شدم و نشستن جنا هنوز مست نشده بود هنوز اون لحن قدرت و قدم های محکمش رو داشت
اریک: تهیونگ کیه؟
جنا: نوه پیرمردی که پدرم باهاش کار می‌کنه و یه دختر باز
اریک: حالا چرا دختر باز ؟
جنا: اون دختر عموی خوشگلش اومده دیگه نمیاد پیش من لاشی فقط وقتی حوصله اش سر می‌ره میاد سراغم
اریک: شاید زیادی حساس شدی!؟
جنا: نه اصلا بیخیال به تو چه؟
اریک لبخند زد و به راه ادامه داد جنا رو به خونه رسوند و برگشت جنا در عمارت رو باز کرد و سمت اتاقش رفت که تهیونگ پشت سرش ظاهر شد
تهیونگ: تموم شب با اون پسره بودی
جنا برگشت و نگاهش کرد
جنا: مشکلش کجاست؟ به تو ربطی داره؟
تهیونگ اعصبانی شد و سمتش اومد جنا رو بین دیوار و خودش زندانی کرد
تهیونگ: هیچ کس حق نداره به چیزی که برای منع دست بزنه
جنا: چقدر حوصله سر بر کسی حق نداره بهم دست بزنه تو هم احمق نباش و برگرد پیش هانا جونت
تهیونگ: پس حسودی کردی ؟
جنا: حسودی ؟ من ؟ احمق
جنا تهیونگ رو هول داد و رفت توی اتاقش لباس هاشو رو عوض کرد و روی تخت دراز کشید چشم هاش گرم خواب شده و آرم آروم خوابیده
⁦(⁠ ⁠ꈍ⁠ᴗ⁠ꈍ⁠)⁩
عشق های من شبتون به جذابی تهیونگ✨❤️
شبتون بخیررررررر دوستتون دارمممم🫶🏻🌹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۷)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²³این چند روزی که هانا توی عمارت بود جنا و ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁴صبح همه سر میز بودن ها از نظر جنا دختر خو...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²¹بعد از صبحانه جنا داشت طرف اتاقش می‌رفت ک...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁰شب تهیونگ‌ توی تخت غلت میخورد و خوابش نمی...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط