ONLY MINE
ONLY MINE
PART 63
ادمین. با کشته شدن چانگ هو و سوها برای افرادش روحیه ای نموند و همگی تسلیم شدن ..... نبردی که با ریخته شدن خون هر دو طرف بلخره با پیروزی ارباب جئون به پایان رسید ..،..
کوک. به سمت افراد چانگ هو رفتم و گفتم.... همه شماها ازادید....به شرط اینکه دوباره هوا و هوس محال به سرتان نزنه همه شما باید به بیرون از سئول برید و یه زندگی عادی رو شروع کنید دید که چه بلای سر ارباب و فرمانده اتون اومد...... همین حالا سلاح هاتون رو تحویل بدید تا پشیمون نشدم از اینجا دورشید.....
( افراد چانگ هو به اجبار به حرف جونگ کوک گوش دادن و سلاح هاشون رو تحویل دادن و سریع از محل دور شدن .
کوک. به ا/ت نگاه کرد که همچنان آویزان بود از ترس داشت می لرزید و رنگش پریده بود ... با نگاهش طناب رو دنبال کرد و دید گره طناب شل شده و داره باز میشه ....
کوک. فرمانده کیم طنابببب....( داد و دویید بالا تا به فرمانده کیم کمک کنه
کیم. به سمت راه پله ها اومده بودم و میخاستم بیام پایین که با فریاد ارباب جئون به طناب نگاه کردم که به سرعت داشت باز میشد دوییدم سمتش تقریبا همه باز شده بود و من تونستم ته طناب رو گرفتم با ارتفاعی که از اینجا دیده میشه میتونم بگم ا/ت دقیقا ۱۰ سانت با ظرف قیر فاصله داره..... تمام زورم رو گذاشتم و کشیدم بالا اما طناب یهو از دستم در رفت و نزدیک بود ا/ت به کل بی افته پایین که ارباب جئون سریع از پشت طناب رو کرفت و کمک کرد که ا/ت رو بیاریم بالا ....
بلخره با کلی زحمت ا/ت رو نجات دادیم ارباب سعی کرد طناب رو از دور ا/ت باز کنه دختر بیچاره از ارس می لرزید و نمی تونست حرکت کنه و رنگ به رخ نداشت و به محظ اینکه ارباب بازش کرد ا/ت چون شوکه شده بود یهو با ترس و گریه ارباب رو بغل کرد که باعث تعجب همه ما شد....
ادامه دارد......
PART 63
ادمین. با کشته شدن چانگ هو و سوها برای افرادش روحیه ای نموند و همگی تسلیم شدن ..... نبردی که با ریخته شدن خون هر دو طرف بلخره با پیروزی ارباب جئون به پایان رسید ..،..
کوک. به سمت افراد چانگ هو رفتم و گفتم.... همه شماها ازادید....به شرط اینکه دوباره هوا و هوس محال به سرتان نزنه همه شما باید به بیرون از سئول برید و یه زندگی عادی رو شروع کنید دید که چه بلای سر ارباب و فرمانده اتون اومد...... همین حالا سلاح هاتون رو تحویل بدید تا پشیمون نشدم از اینجا دورشید.....
( افراد چانگ هو به اجبار به حرف جونگ کوک گوش دادن و سلاح هاشون رو تحویل دادن و سریع از محل دور شدن .
کوک. به ا/ت نگاه کرد که همچنان آویزان بود از ترس داشت می لرزید و رنگش پریده بود ... با نگاهش طناب رو دنبال کرد و دید گره طناب شل شده و داره باز میشه ....
کوک. فرمانده کیم طنابببب....( داد و دویید بالا تا به فرمانده کیم کمک کنه
کیم. به سمت راه پله ها اومده بودم و میخاستم بیام پایین که با فریاد ارباب جئون به طناب نگاه کردم که به سرعت داشت باز میشد دوییدم سمتش تقریبا همه باز شده بود و من تونستم ته طناب رو گرفتم با ارتفاعی که از اینجا دیده میشه میتونم بگم ا/ت دقیقا ۱۰ سانت با ظرف قیر فاصله داره..... تمام زورم رو گذاشتم و کشیدم بالا اما طناب یهو از دستم در رفت و نزدیک بود ا/ت به کل بی افته پایین که ارباب جئون سریع از پشت طناب رو کرفت و کمک کرد که ا/ت رو بیاریم بالا ....
بلخره با کلی زحمت ا/ت رو نجات دادیم ارباب سعی کرد طناب رو از دور ا/ت باز کنه دختر بیچاره از ارس می لرزید و نمی تونست حرکت کنه و رنگ به رخ نداشت و به محظ اینکه ارباب بازش کرد ا/ت چون شوکه شده بود یهو با ترس و گریه ارباب رو بغل کرد که باعث تعجب همه ما شد....
ادامه دارد......
- ۲۴.۹k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط