ONLY MINE
ONLY MINE
PART 65
اسلاید اول . لباس میرا
اسلاید دوم. لباس ا/ت
اسلاید سوم . لباس جونگ کوک
اسلاید چهارم . چهره فرمانده کیم ( درخواستی
اسلاید پنجم. چهره فرمانده سانگ ( درخواستی
میرا . به محض اینکه ا/ت رو دیدم رفتم سمتش و بغلش کردم و بعد چند لحظه ازش جدا شدم و بردمش به اتاقم ...
ا/ت . به زمین نگاه میکرد و هنوز نتونسته بود اتفاقات افتاده رو هضم کنه .
میرا . ا/ت ...من باید یکم باهات حرف بزنم.
ا/ت . نگاهش کرد...........دوباره قراره براتون چکار کنم؟....( تقریبا سرد
میرا. نه ....نیازی نیست کاری انجام بدی... من...من...فقط ازت میخام.منو ببخشی و.......دوباره باهم دوست باشیم.
ا/ت . بعد از اون همه بلایی که سرم اوردین؟..... پدر و مادر من در حق شما اشتباه کردن و تاوانش از رو من و برادرم گرفتین و هر طور ولتون خواست واسمون برنامه چیدین و آزمون استفاده کردین .
میرا. میدونم ...... حق داری دلخور باشی ... اما اینبار من واقعا قصد بدی ندارم .... میدونی از وقتی که پدر و مادرم فوت کردن من هیچ کس رو بجز جونگ کوک نداشتم ..... هیچ دوستی هم نداشتم .... تا اینکه به تو نزدیک شدم و واقعا ازت خوشم اومد .... الان هم اجباری در کار نیست...... چه منو ببخشی چه نبخشی تو اولین کسی هستی که به من تجربه دوستی دادی ... سرش رو انداخت پایین
ا/ت . نفس عمیقی کشید و به میرا نگاه کرد ....... باشه ......من بخشیدمت....اما ازم توقعه نداشته باش اتفاقاتی که این چند وقت برام افتاده رو به راحتی فراموش کنم.
میرا . نه نه ....هیچ کس همچین همچین انتظاری ازت نداره ....... ممنونم که بخشیدیم .....لبخند زد و بغلش کرد
ا/ت . متقابلا لبخند زد و بغلش کرد
چند لحظه بعد
میرا . از ا/ت جدا شد و گفت ...... خیل خوب بیا آماده شیم و بریم باند .... شب قرار حسابی خوش بگذره جونگ کوک به مناسبت بزرگ ترین پیروزیش یه جشن بزرگ ترتیب داده ...
ا/ت . این عالیه.......ولی...من لباس مناسبی ندارم که بخوام بیام
میرا . خوب بیا و یکی از لباس های منو انتخاب کن و بپوش ..... با هم آماده میشیم و میریم و وقتی برگشتیم میتونی بدی پیش جینو و شب پیشش بمونی اون خیلی دلش برات تنگ شده..
ا/ت . واقعااا....خیلی ازت ممنونم .( لبخند پرنگی زد و هر دو آماده شدن و به باند رفتن .....
ادامه دارد.......
PART 65
اسلاید اول . لباس میرا
اسلاید دوم. لباس ا/ت
اسلاید سوم . لباس جونگ کوک
اسلاید چهارم . چهره فرمانده کیم ( درخواستی
اسلاید پنجم. چهره فرمانده سانگ ( درخواستی
میرا . به محض اینکه ا/ت رو دیدم رفتم سمتش و بغلش کردم و بعد چند لحظه ازش جدا شدم و بردمش به اتاقم ...
ا/ت . به زمین نگاه میکرد و هنوز نتونسته بود اتفاقات افتاده رو هضم کنه .
میرا . ا/ت ...من باید یکم باهات حرف بزنم.
ا/ت . نگاهش کرد...........دوباره قراره براتون چکار کنم؟....( تقریبا سرد
میرا. نه ....نیازی نیست کاری انجام بدی... من...من...فقط ازت میخام.منو ببخشی و.......دوباره باهم دوست باشیم.
ا/ت . بعد از اون همه بلایی که سرم اوردین؟..... پدر و مادر من در حق شما اشتباه کردن و تاوانش از رو من و برادرم گرفتین و هر طور ولتون خواست واسمون برنامه چیدین و آزمون استفاده کردین .
میرا. میدونم ...... حق داری دلخور باشی ... اما اینبار من واقعا قصد بدی ندارم .... میدونی از وقتی که پدر و مادرم فوت کردن من هیچ کس رو بجز جونگ کوک نداشتم ..... هیچ دوستی هم نداشتم .... تا اینکه به تو نزدیک شدم و واقعا ازت خوشم اومد .... الان هم اجباری در کار نیست...... چه منو ببخشی چه نبخشی تو اولین کسی هستی که به من تجربه دوستی دادی ... سرش رو انداخت پایین
ا/ت . نفس عمیقی کشید و به میرا نگاه کرد ....... باشه ......من بخشیدمت....اما ازم توقعه نداشته باش اتفاقاتی که این چند وقت برام افتاده رو به راحتی فراموش کنم.
میرا . نه نه ....هیچ کس همچین همچین انتظاری ازت نداره ....... ممنونم که بخشیدیم .....لبخند زد و بغلش کرد
ا/ت . متقابلا لبخند زد و بغلش کرد
چند لحظه بعد
میرا . از ا/ت جدا شد و گفت ...... خیل خوب بیا آماده شیم و بریم باند .... شب قرار حسابی خوش بگذره جونگ کوک به مناسبت بزرگ ترین پیروزیش یه جشن بزرگ ترتیب داده ...
ا/ت . این عالیه.......ولی...من لباس مناسبی ندارم که بخوام بیام
میرا . خوب بیا و یکی از لباس های منو انتخاب کن و بپوش ..... با هم آماده میشیم و میریم و وقتی برگشتیم میتونی بدی پیش جینو و شب پیشش بمونی اون خیلی دلش برات تنگ شده..
ا/ت . واقعااا....خیلی ازت ممنونم .( لبخند پرنگی زد و هر دو آماده شدن و به باند رفتن .....
ادامه دارد.......
- ۲۸.۷k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط