{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.6

خانم بزرگ با صدایی که هم ته‌مایه‌ی غرور داشت و هم فرمان، گفت

-خوش اومدی پسرم... بیا، عروستم همین‌جاست. عاقد هم که اومده عقد کنید تا راحت باشید.


صدای نفس‌های عصبی و سنگینش حالا بلندتر شده بود هر دم محکم‌تر توی گوشم می‌پیچید. جرئت نکردم سرم رو از زیر چادر بیرون بیارم؛ نه من اون رو می‌دیدم، نه اون منو.

یکدفعه جای خالی کنارم روی مبل جوری پایین رفت به قدری وزنش سنگین و حضورش پرهیبت بود که بدنم ناخواسته کمی لغزید به سمتش. پیش خودم گفتم: مگه چقدر جثه‌اش بزرگه!؟

بعد از نشستنش صدای خانم بزرگ اومد

-اقا لطفا شروع کنید

با این حرف خانم بزرگ عاقد شروع کرد به خوندم آیه ولی من توی دلم هرج و مرج بود الان ارباب کنار من نشسته بود سرمو که از زیر چادر میاوردم بیرون میتونستم ببینمش همون مردی که همه میگفتن ترسناکه بخاطر همینم بود که جرئت نداشتم سرمو از زیر چادر بیرون بیارم....

صدای عاقد پرده افکارمو پاره کرد

-خانم حورا صبوری ایا وکیلم شمارو به عقد دائم اقای ارتوش راد در بیارم؟

پس اسمش ارتوش بود !
باز صدای عاقد اومد

-وکیلم؟

با صدایی که از ته چاه در میومد و خودم بزور شنیدم بله ای گفتم که عاقد ادامه داد نه دستی نه جیغی نه موزیکی نه خوشحالی چه ساده بود عقد من...

-اقای ارتوش راد ایا وکیلم شمارو به عقد دائم خانم حورا صبوری در بیارم؟

+بله

صداش مچالم کرد
صدای غرش مانند،بم و مردونه‌اش، مثل صدای مردی بود که هیچ‌وقت لازم نداره داد بزنه تا ترس به دل بقیه بندازه. یک «بله» کوتاه، کافی بود تا نفسم توی سینه حبس شه
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.7عاقد ادامه داد-پس من ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.8بعد از یِ حمومی که کل...

کسکشا کدوم گورستون رفتییییییییین من فیلتر شکن میخواااااااااا...

_ت... تو خیل... خیلی خوشگل.... شدی+میدونم گلم یعنی خوشگل نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط