{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: 19
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

برام عجیب بود که هنوز زندم...
تا اینکه یکی دستمو گرفت و بوسید...
دیدم‌ هیونجینه...
گفت:
ببخشید، بابت ظلم هایی که کردم...میدونم که هیچوقت یادت نمیره، ولی منو ببخش...
میشه؟
من:
نمی تونم بهت اعتماد کنم دیگه؟
ویلیام کجاست؟!
چشماش پر از اشک‌ شد و گفت:
کشتمش!
من:
برو، بیرون!
هیونجین:
حتی اگه بیرونمم، کنی باز هم نمیرم تا نگی ببخشیدیم..‌.
همینطوری گریه میکرد و در آخر خم شد و سرم رو بوسید و بعد صورتشو تو موهام فرو برد و گفت:
اذیتت کردم، و تازه فهمیدم که چیکار کردم...
ولی باور کن، من برای دیدن دوباره تو داشتم نفسم رو از دست میدادم، تو زندگیه منی و من تازه به این پی بردم که چطوری دارم زندگیمو از دست میدم...
تک تک وجودم بهت متصل شده و هیچی نمی تونه منو از تو جدا کنه، ماه قشنگم...
با پوست و خون و جونمو هر چی که دارم قول میدم، قول به هفت آسمون که تو یکی از ستاره های زیباشی، من دیگه این کارو با ماهم نمیکنم...
منو ببخش...
و بدون که عاشقتم تا جایی که حاضرم همه چیزمو فدات کنم برای اینکه یه لحظه منو ببینی و گوشم بدی بزاری با تمام وجودم تو رو ماله خودم بکنم و نگه دارم...
منو میبخشی؟
با گریه گفتم:
آره...‌ولی اگه اینبار....
حرفمو ادامه ندادم و اون متوجه منظورم شد و گفت:
عمرا و ابدا!
دوست دارم ماه قشنگم‌...
من:
منممم هیونم!
نشستم لبه تخت، با درد و هیونجین از رو صندلی بلند شد و....
دستاشو دورم حلقه کرد و منو به خودشو نزدیک کرد تا جایی که جدایی مون از هم غیر قابل باور بود.....
رو لبام زمزمه کرد:
تو ماله منی، و من دیوانه وار دوستت دارم.....
در نتیجه بوسه ای طولانی مارو غرق در عشقه بی پایانمان کرد.....
دیدگاه ها (۰)

Part: 20The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

استی های عزیزم میرم زود آخر هفته بر می‌گردم، ولی با ادامه ای...

Part: 18The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

Part: 17The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

وقتی برات قلدری می‌کرد ولی … last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط