فیک جیمین*part ¹²*
★حدودا نیمه های شب★
★ویو ات★
ات:+/جیم:-/کوک:∆/ته:&/هوپ:÷/شوگا:×/نام:=/جین:%
چندین ساعت از شروع کنسرت گذشته بود و...
خب...
برخلاف انتظارم همه چی خوب پیش رفت و هنوز زنده م😁
خوب ولی...
هنوز با اوپا ها و جیمینی آشتی نشدیم
توی همین فکرا بودم که صدایی منو به خودش آورد
آره...درست حدس زدم...تهیونگی اوپا بود که با صدای بم فوق العاده ش داشت صحبت میکرد
&آرمی...راستش...راستش...ما اعضای بی تی اس... اشتباه بزرگی کردیم و...خب...ات رو برای کاری که نکرده بود دعوا کردیم... خب...میخوایم بگیم که ازش عذر میخوایم...ما اشتباه کردیم...و خب...امیدواریم ما رو ببخشی ات...
و خب...من تقریبا با این حرفا اکلیلی شده بودم...و خب... بیشتر از اون....خوشحال بودم... داشتم به حرفای تهیونگی اوپا فکر میکردم که صدای دیگه ای اومد
هوپی اوپا بود که با لبخند ملیح و چهره ای که از توش. خواهش میبارید ادامه داد:
÷آره ات....ما....ما اشتباه کردیم....میشه ما رو ببخشی؟...
و بعد از اون هم کوکی اوپا:
∆ات واقعا ببخشید...قضاوتمون اشتباه بود...
و بعدم یونگی اوپا با لحن خواهشی و رپ مانندی ادامه داد:
×ات دونسنگ. اوپا هات بخاطر اشتباهشون الان حاضرن هر چی میخوای برات بخرن (بگین شمام اینجارو رم خوندین🙂)
و بعدش یه چشمک کوچولو زد که از بامزه بازیاشون خندم گرفت
یا مسیح! اینا همون اوپا های بداخلاق بودن که اونروز داشتن سر من داد و بیداد میکردن؟😅
ولی جدا....این حجم از کیوت بودنشون باعث میشد واقعا کار اون روزشون رو فراموش کنم:)
اِی اوپاهای جرزن🥺بعضی وقتا انقد کیوت میشین که فراموش میکنم همون پسرای غرغروی چند هفته پیشین🥺
=ات....میشه باهامون دوست بشی و ما رو از حرف زدن با خودت محروم نکنی؟😕
از اینکه نامجونی اوپا انقدر کیوت شده بود خنده م پررنگ شد اما...
چیزی هنوز قلبمو به درد میاورد...
جیمین...
چرا هیچی نمیگه...
چرا چهره ش یجوریه انگار که داره پنیک میکنه؟
اون...من بدتر از قبل عاشقشم...من...من میخوام باهاش باشم...فکر کنم باید خودم دست بکار شم و یچیزی بگم...
توی همین فکرا بودم
و حتی حواسم نبود که هنوز اون لبخند روی لبامه که صدای جین اوپا توجهمو به خودش جلب کرد
توی صداش خنده و خوشحالی بود
%یااااا ات خندیدی دیگه حساب نییییست...الان دیگه باید آشتی کنی
خواستم چیزی بگم که کسی رو زانو زده جلوی پاهام دیدم... خودش بود...پارک جیمین...یعنی عزیز ترین فرد زندگی من....
اون...اون جلوی من زانو زده بود و یه جعبه ی باز شده که توش یه حلقه بود رو با دستش جلوم گرفته بود...
این...این چیزی غیر از اونی که فکر میکنم نباید باشه.... خودشه....این...این یه خواستگاریه...جیمین داره ازم خواستگاری میکنه...🥺
با آنالیزی که کردم....ضربان قلبم بالا رفت و....
(نویسنده:حیح تو خماری بمونین تا پارت بعد😈...راستی... بنظرتون ات جیمینو قبول میکنه؟😈... خب تو خماری بمونین اما من میگم پنجا پنجاس😈)
خب خب😅
نویسنده قصد کشتنمونو دارهههههههه😕🥺
اقااااا زودتر بنویس ادامه رو،خودم از همه بیشتر مشتاقممم:)🙂
کامنتتتتت نمیبینماااااااا!!!🥲
حواسم هست جدیدا حمایتتاتون کم شده😶
#BTS#SCENARIO#JIMIN#FIC
★ویو ات★
ات:+/جیم:-/کوک:∆/ته:&/هوپ:÷/شوگا:×/نام:=/جین:%
چندین ساعت از شروع کنسرت گذشته بود و...
خب...
برخلاف انتظارم همه چی خوب پیش رفت و هنوز زنده م😁
خوب ولی...
هنوز با اوپا ها و جیمینی آشتی نشدیم
توی همین فکرا بودم که صدایی منو به خودش آورد
آره...درست حدس زدم...تهیونگی اوپا بود که با صدای بم فوق العاده ش داشت صحبت میکرد
&آرمی...راستش...راستش...ما اعضای بی تی اس... اشتباه بزرگی کردیم و...خب...ات رو برای کاری که نکرده بود دعوا کردیم... خب...میخوایم بگیم که ازش عذر میخوایم...ما اشتباه کردیم...و خب...امیدواریم ما رو ببخشی ات...
و خب...من تقریبا با این حرفا اکلیلی شده بودم...و خب... بیشتر از اون....خوشحال بودم... داشتم به حرفای تهیونگی اوپا فکر میکردم که صدای دیگه ای اومد
هوپی اوپا بود که با لبخند ملیح و چهره ای که از توش. خواهش میبارید ادامه داد:
÷آره ات....ما....ما اشتباه کردیم....میشه ما رو ببخشی؟...
و بعد از اون هم کوکی اوپا:
∆ات واقعا ببخشید...قضاوتمون اشتباه بود...
و بعدم یونگی اوپا با لحن خواهشی و رپ مانندی ادامه داد:
×ات دونسنگ. اوپا هات بخاطر اشتباهشون الان حاضرن هر چی میخوای برات بخرن (بگین شمام اینجارو رم خوندین🙂)
و بعدش یه چشمک کوچولو زد که از بامزه بازیاشون خندم گرفت
یا مسیح! اینا همون اوپا های بداخلاق بودن که اونروز داشتن سر من داد و بیداد میکردن؟😅
ولی جدا....این حجم از کیوت بودنشون باعث میشد واقعا کار اون روزشون رو فراموش کنم:)
اِی اوپاهای جرزن🥺بعضی وقتا انقد کیوت میشین که فراموش میکنم همون پسرای غرغروی چند هفته پیشین🥺
=ات....میشه باهامون دوست بشی و ما رو از حرف زدن با خودت محروم نکنی؟😕
از اینکه نامجونی اوپا انقدر کیوت شده بود خنده م پررنگ شد اما...
چیزی هنوز قلبمو به درد میاورد...
جیمین...
چرا هیچی نمیگه...
چرا چهره ش یجوریه انگار که داره پنیک میکنه؟
اون...من بدتر از قبل عاشقشم...من...من میخوام باهاش باشم...فکر کنم باید خودم دست بکار شم و یچیزی بگم...
توی همین فکرا بودم
و حتی حواسم نبود که هنوز اون لبخند روی لبامه که صدای جین اوپا توجهمو به خودش جلب کرد
توی صداش خنده و خوشحالی بود
%یااااا ات خندیدی دیگه حساب نییییست...الان دیگه باید آشتی کنی
خواستم چیزی بگم که کسی رو زانو زده جلوی پاهام دیدم... خودش بود...پارک جیمین...یعنی عزیز ترین فرد زندگی من....
اون...اون جلوی من زانو زده بود و یه جعبه ی باز شده که توش یه حلقه بود رو با دستش جلوم گرفته بود...
این...این چیزی غیر از اونی که فکر میکنم نباید باشه.... خودشه....این...این یه خواستگاریه...جیمین داره ازم خواستگاری میکنه...🥺
با آنالیزی که کردم....ضربان قلبم بالا رفت و....
(نویسنده:حیح تو خماری بمونین تا پارت بعد😈...راستی... بنظرتون ات جیمینو قبول میکنه؟😈... خب تو خماری بمونین اما من میگم پنجا پنجاس😈)
خب خب😅
نویسنده قصد کشتنمونو دارهههههههه😕🥺
اقااااا زودتر بنویس ادامه رو،خودم از همه بیشتر مشتاقممم:)🙂
کامنتتتتت نمیبینماااااااا!!!🥲
حواسم هست جدیدا حمایتتاتون کم شده😶
#BTS#SCENARIO#JIMIN#FIC
۱۱.۰k
۱۱ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.