{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 14


از زبان جونگکوک؛

تهیونگ از اتاق اومد بیرون و یهو بغلم کرد..

تهیونگ: ازت ممنونم... خیلی زحمت کشیدی هیچ‌وقت این کاراتو یادم نمیره!

خندیدم و آروم زدم رو شونش..

جونگکوک: من که کاری نکردم، خودش تونست از پسش بربیاد، من فقط یه کم کمکش کردم! الانم اینجوری نکن لوس-

تهیونگ خندید، منم خندیدم..

ولی...

ناراحتی توی چهره ا.ت کاملاً معلوم بود!

نه به خاطر من.. کلاً انگار یه چیزی اذیتش می‌کرد...

دلم می‌خواست ازش بپرسم چی شده، اما می‌ترسیدم زیادی نزدیک بشم و همه‌چی لو بره،،

برای همین به بهونه‌ی داشتن مریض برگشتم اتاقم..

با اینکه دوست داشتم همیشه کنارش باشم

ولی خب...

از زبان ا.ت؛

2 سال گذشت:)

امروز قرار بود به مناسبت جایزه‌ای که تهیونگ گرفته بود، با هم بریم بیرون..

تهیونگ به خاطر وکالتش و ثابت کردن حقیقت یه جایزه مهم گرفته بود و خانواده‌ی مینجی هم دعوت بودن!

یه شلوار بگ مشکی پوشیدم با یه شومیز سفید از میکاپ هم خوشم نمیاد؛ کلاً فقط یه تینت داشتم!

همونم یه ذره زدم و رفتم پایین..

ا.ت: تهیونگگگ... مامان؟ کجایین؟

+ اومدیم!

چند دقیقه بعد صدای در اومد و مهمونا رسیدن..

همه با هم مشغول حرف زدن بودن،،

من و مینجی هم یه گوشه ایستاده بودیم و حرف می‌زدیم که تهیونگ و جونگکوک وارد شدن..

جونگکوک نگاه کوتاهی بهم کرد و دستش رو سمتم دراز کرد با لبخند لب زد،،

جونگکوک: سلام، خوبی؟

دستم رو دراز کردم..
ا.ت: سلام، ممنون

لبخند کوچیکی زد..
بعد از یه مدت کم‌کم همه راه افتادن..

مامان من و پدر و مادر مینجی تصمیم گرفتن با ماشین جونگکوک برن

من، مینجی، تهیونگ و جونگکوک هم با ماشین خودم حرکت کردیم...

و انگار قرار بود امشب...

طولانی‌تر از چیزی باشه که فکرش رو می‌کردم! . .
دیدگاه ها (۱)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 15از زبان ا.ت؛همه با هم داشتیم قدم می...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 16از زبان جونگکوک؛یه دختر جواب داد......

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 13از زبان جونگکوک؛یه چش‌غره بهش رفتم ...

https://shiningawards.com/most-popular-kpop-maknae-2026/jung...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 6از زبان ا.ت؛حوصله‌ی حرف زدن نداشتم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط