{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 15


از زبان ا.ت؛

همه با هم داشتیم قدم می‌زدیم، حرف می‌زدیم و عکس می‌گرفتیم..

طبق معمول، عکاس جمع من بودم:)

راستش از عکس گرفتن خوشم نمیاد، برای همین هر بار یکی می‌خواست ازم عکس بگیره، مخالفت می‌کردم!

ولی مامان مینجی ول‌کن نبود هی اصرار کرد و آخرش مجبورم کرد جلوی دوربین وایسم!

اهههههه:/

از زبان جونگکوک؛

اصرار کردم که خودم عکس بگیرم..

البته دلیل داشتم... یه فکری توی سرم بود!

اول از همه‌ی جمع چند تا عکس معمولی گرفتم بعد کم‌کم دوربین رو روی ا.ت تنظیم کردم..

آروم زوم کردم...

و یه عکس ازش گرفتم...

بدون اینکه متوجه بشه؛

تهیونگ: آقای عکاس، تموم نشده هنوز؟

با خنده دوربین رو پایین آوردم،،

جونگکوک: تموم شد، تهیونگ خان!

شب شده بود...

همه دور آتیش نشسته بودیم و مشغول غذا خوردن بودیم گوشی ا.ت زنگ خورد...

ا.ت اون موقع دهنش پر غذا بود، برای همین تهیونگ گوشیش رو برداشت..

اما موقع جواب دادن، دستش اتفاقی خورد روی بلندگو،،

صدای یه نفر از پشت خط اومد:

- الووو؟ عشششقم؟ الوووو؟

همه خشک‌مون زد! چند ثانیه سکوت مطلق برقرار شد...

تهیونگ با چشمای گرد شده داد زد؛

تهیونگ: تو دیگه کی هستی؟!

تماس همون لحظه قطع شد!

ا.ت با تعجب و عصبانیت به تهیونگ نگاه کرد..

ا.ت: این کی بود؟

تهیونگ هم از جاش بلند شد.. و سمتش رفت؛
تهیونگ: اتفاقاً تو باید بگی این کی بود!

فضا لحظه‌به‌لحظه متشنج‌تر می‌شد..

دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم از جام بلند شدم و گفتم،،

جونگکوک: یکی به من بگه اینجا چه خبره؟ ا.ت، این کی بود؟

همه شوکه شده بودن..
صدای بحث ا.ت و تهیونگ توی محوطه پیچیده بود..

هر کسی سعی می‌کرد آرومشون کنه، ولی تهیونگ اصلاً گوش نمی‌داد!

آخر سر ا.ت از شدت فشار عصبی داد زد،،
ا.ت: تهیونگ! قسم می‌خورم نمی‌دونم اون شخص کی بود!

تهیونگ ساکت شد، ولی معلوم بود هنوز باور نکرده!

و من... تمام این مدت به زور خودمو کنترل کرده بودم..

آروم رفتم سمتش..

گوشی ا.ت رو از دست تهیونگ گرفتم روشنش کردم.. شماره‌ی ناشناس هنوز روی صفحه بود

بدون اینکه چیزی بگم روی دکمه تماس زدم..

و گوشی رو کنار گوشم گرفتم . .
دیدگاه ها (۱)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 16از زبان جونگکوک؛یه دختر جواب داد......

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 17از زبان جونگکوک؛تهیونگ با دیدن حال ...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 14از زبان جونگکوک؛تهیونگ از اتاق اومد...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 13از زبان جونگکوک؛یه چش‌غره بهش رفتم ...

آتیشی که از بارون شروع شدprt14---ویوی جونگکوکهمون لحظه‌ای که...

نام: قرارداد نفرتPart:65بعد از شام، همه توی سالن جمع شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط