{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P/8
تهیونگ:میدونی اون کیه؟
تک خنده ای کردم.
سولار:قبلا باهوش بودی که،چیشد یهو؟؟
تهیونگ:جوابم رو بده
لحنش سرد شد اما دلخور نشدم.
سولار:مادرمه دیگه،می خواستی کی باشه؟
تهیونگ:پس هیچی نمیدونی
متعجب شدم. هدفش از این سوال و این حرف چی بود؟چی رو نمیدونم؟لعنتی بهش فرستادم که من رو اینجوری کنجکاو کرد و بعد دوباره حرفم رو تکرار کردم.
سولار:گفتم اون مادرمه هر چقدر هم اذیتم بکنه بازم اون من رو به دنیا آورده!چی میخوای بگی؟
تهیونگ:الان که فکر میکنم،طاقت شنیدنش رو نداری!بمونه برای بعدا. شب بخیر!
در کسری از ثانیه غیب شد حتی نگذاشت جواب شب بخیرش رو بگم. آخه من طاقت شنیدن چی رو ندارم؟چرا یهو انقدر عجیب غریب حرف زد؟ای خداااااا.
(Rose)
چند ساعتی میشد که مثل روح سرگردان توی حیاط می چرخید. با خودش میگفت و میگفت. حرف نزده ی چند سال دلش رو میگفت،اما به کی؟به گل های تو باغچه؟یا به قطره ی بارونی که روی بینیش افتاد؟صبر کن ببینم!داره بارون میاد. با دو به سمت عمارت رفت. پاورچین پاورچین راه میرفت که مبادا کسی بیدار بشه!حالا اتاقش رو چجوری پیدا کنه؟هیچ لباسی هم نداره،هنوز لباس های مهمونی تنشه. خیلی شانسی اتاقی رو انتخاب کرد که درست کنار آشپزخونه بود،شاید چون میترسید که از تاریکی عبور کنه. هرچند تا اینجای زندگی هم همچین تو روشنایی نبوده!آروم دستش رو روی دستگیره ی در فشرد که دستی روی شونش قرار گرفت. با ترس و بهت به عقب برگشت. چهرش توی تاریکی معلوم نبود و این ترسناک ترش می کرد.
:تا حالا کجا بودی؟
اوپس. این که خانم گلیه!حالا که دقت می کرد اصلا هم ترسناک نبود!بیشتر خنده دار بود. مخصوصا لباس گل گلیش.
سولار:زمان از دستم در رفت،وقتی بارون شروع شد اومدم توی عمارت. نمیدونم اتاقم کدومه؟
یور:بیا فعلا بهت یه لباس بدم،هنوز لباس مهمونی تنته
وارد اتاق خانم گلی شد. بعد از چند مین خانم گلی لباس گشاد گل گلی به سولار داد.
سولار:آمم مامانی
یور:جانم؟
در حال مرتب کردن تخت بود و منتظر بود سولار حرفش رو بزنه.
دیدگاه ها (۰)

P/9سولار:این لباس،احیانا برای دوران بارداری نیست؟یور:آره خب....

P/10با خوردن نور خورشید چشم هام رو محکم بهم فشردم. اخم غلیظی...

P/7لارا:دوباره؟عاشق این آرامش خاص درونتم زن عمویی.یونگ شی:پو...

P/6یور:اونجا،حتما خیلی سخت می گذره؟دروغ بود اگه میگفتم نه!او...

P/3(Rose)صدای موسیقی زیاد بود و هرکس توی عالم خودش بود. عده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط