{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P/7
لارا:دوباره؟
عاشق این آرامش خاص درونتم زن عمویی.
یونگ شی:پوففففف میدونی که شریک جدیدم اهل بوسانه گفت فردا برم ببینمش یه روزم پیش مامان گلی می مونیم
بوسه ای روی پیشونی مامان جون گذاشت که مامانی اخم ساختگی کرد و گفت:اه اه بچه ی لوس
لارا:کجاشو دیدی مامانننن!
بلند خندیدیم که اهم یه نفر باعث شد سوالی به عقب بر گردیم.
تهیونگ:ماهم اینجاییم هااا
به ستون های ایوان تکیه داده بود و خنده کجکی همیشگی رو داشت. پسر احمق من...
لارا:پدر خوابید؟
تهیونگ:اوهوم،خسته تر از اونی بود که بخواد مخالفت کنه
یونگ شی:طبیعیه،بابا سن زیادی داره. هی بهش میگم نیاد شرکت ولی هر روز میاد و خودش رو درگیر ماجرا میکنه
یور:کلا خانوادگی همتون لجبازید هم تو و داداشت هم تهیونگ قشنگ معلومه به کی رفتید
یونگ شی:سولار رو جا ننداز مامانی
یور:اتفاقا سولار به خودم رفته!
یونگ شی:ما که چیزی ندیدیم. تازه دستش هم سنگینه
چشم غره ای نصار عمو کردم که گفت:گوگولی،چقدر ترسیدم!
لارا:بریم داخل
همه تایید کردن و پشت سر عمو راه افتادن منم اومدم برم که تهیونگ دستم رو کشید و پرت شدم تو بغلش. وول خوردم که بیام بیرون ولی محکم تر گرفت. انگار بهش الهام شده که اگه ولم کنه فرار میکنم!بابا من کجا رو دارم که فرار کنمممم.
تهیونگ:بمون همینجاا
سولار:ای بابا ولم کن
تهیونگ:می خوام باهات حرف بزنم
تغییر لحنش از خوشی به جدی من رو شکه کرد اما حرفی نزدم.
تهیونگ:بیا دنبالم
دستم رو کشید که رام شدم و آروم باهاش هم قدم شدم. یعنی چی می خواست بگه؟
تهیونگ:درباره ی مادرت،می خوام چیزی بگم
پس بحث اونه!یا بهتره بگم بحث آبروریزی که سر تولدش شد. متنفر بودم که به سوال هایی که می خواست بپرسه جواب بدم. سوال هایی مثل اون اذیتت میکنه؟اما از سوالی که پرسید جا خوردم!
دیدگاه ها (۰)

P/8تهیونگ:میدونی اون کیه؟تک خنده ای کردم.سولار:قبلا باهوش بو...

P/9سولار:این لباس،احیانا برای دوران بارداری نیست؟یور:آره خب....

P/6یور:اونجا،حتما خیلی سخت می گذره؟دروغ بود اگه میگفتم نه!او...

P/5تهیونگ بهتر از همه میدونست که الان حالش افتضاحه،اما چیکار...

Part:66ولی حتا ککشم نگزید روشو برگردوند و رفتلبوناپریل : دخت...

P/2 یونگ شی:میفهمم پدر جان،میفهمم که خوبی همه ی ما رو می خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط