{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p6

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p6
رفتیم داخل ولی هم وسایل هارو آورد تو منم چیزی نگفتم ک فقط رفتم داخل وقتی از از آسانسور داشتیم میرفتم بالا که هیونجین گفت: اونجایی که زندگی میکنم خیلی دوره برا همین امشب رو تو هتل میمونیم فردا حرکت میکنیم
منم گفتم باشه رفتیم توی هتل غذا خوردیم وقت خواب بود و از اونجایی که تمام اتاقهای چند خوابه رزرو شده بود و ما توی یه اتاق یه خوابه بودیم هیونجین بهم گفت بدم توی اتاق بخوابم اونم پسره رویه کاناپه میخوابه
پرش زمانی ساعت ۸ صبح
پاشدم به ساعت نگاه کردم پاشدم و درو وا کردم رفتم بیرون یه نفر اونجا بود ازش پرسیدم تو کی هستی بهم گفت من سو مین خدمت کار و بادیگارد شخصی شما م آقای هوانگ منو استخدام کردن
ات. آها خب الان آقای هوانگ کجان؟
سومین. رفتن تا کار ها ی باقی مونده رو انجام بدن یه ساعت دیگه میان شما تا اون موقع آماده رفتن شین و برین پایین صبحانه بخورید و منتظر باشید
ات.باشه ممنون
رفتم کارامو نجام دادم تموم که شد رفتم بیرون و سو مین هم چمدون هارو برام آورد
دم در هیونجین منتظر بود رفتم و سلام کردم درو برام باز کرد و گفت توی ماشین منتظرم بمون . اون موند با د.لی ( همون دسیارش) درو بستم و تو ماشین منتطرشون بودم هیونجین داشت با د.لی حرف میزد اما نمیدونستم درباره چی دارن حرف میزنن ( تو ماشین صدا شنفته نمیشه ) به نظر می‌رسید هیونجین از یه چیزی عصبی عه
چند مین بعد هیونجین هم اومد تو ماشین نشست
$ ببخشید اگه منتظر موندی
ا راستی خم شد و یه چیزی برداشت داد بهم بیا اینو برا تو گرفتم
یه گوشی بود
ات. ممنون اما من نمیخوام خودم گوشی دارم
$ بیا بگیرش گوشیت شکسته تو گوشی ردیاب گذاشتم که اگه یه اتفاقی برات افتاد بتونم پیدات کنم
ات. ردیاب اخه واسه چی چرا باید یه اتفاقی واسه من بیفته
$ فقط‌بگیرش حرف نزن اگرم‌میخوای همیشه اینقدر مهربون باشم به حرفم گوش‌کن
ات. باشه ممنون
منظورشونمیفهمیدم
$ یه دو سه ساعتی تو راهیم پس اگه میخوای بخوابی بخواب
پرش زمانی به موقعی که رسیدیم
وقتی ماشین وایستاد منم بیدار شدم وقتی بیدار شدم متوجه شدم سرم رو شونه هیونجینه [ چون خواب بودم و سرم به شیشه ماشین میخودره هیونجین سرمو رو شونش گذاشته ] سرمو از رو شونش برداشتم و پیاده شدم و وقتی اون چیز جلو م رو دیدم حسابی شکه شدم و..... پایان پارت ۶
لایک فالو کامنت یادتون نره


《 یاد آوری ها 》 (معنی علامت ها )
$ هیونجین
() واقعیت یه به فکت یا هر چیز دیگه ای که بخوام به مخاطب بفهمونم
[] اتفاق ها یا وقایعی که تو رمان موفته
《》 یاد آوری ها
دیدگاه ها (۱)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7جلومو که نگاه کردم د...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و... p5 ساعت ۷ صبح یکی ا...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p4علامت هیونجین $ علا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط