{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8
قوانینی هست که باید ازشون

پیروی کنی که اگه پیروی نکنی

عواقبی داره که باید پرداخته شه

ات. ب باشه هالا اونا چین

هیونجین ($) اول اینکه قیر از

اتاق خودت و کتاب خونه اجاره

رفتن به بقیه اتاق هارو نداری

دوم تو این خونه (حیاط و بقیه

جاها ) بدون بادیگارد هات نرو و

ات . چرا باید بادیگارد داشته باشم

من یه ادم معمولی ام خطری منو

تهدید نمی.. نگذاشت حرفم رو ادامه بدم

با یه نگاه سرد و خشمگین گفت :

سه هیچوقت وسط حرفم نپر

چهار بدون اجازه من هیچ وقت از

خونه بیرون نرو هیچ وقت

اینا قوانینی هستن که باید وقتی

خونه این رعایت کنی فهمیدی ؟

ات بله آقای هوانگ

$ آ راستی تو خونه منو آقای هوانگ صدا نزن

ات. هیونجین ؟

..مکث.اوهوم باشه هیونجین

$ خوبه خب من برم

گوشیشو داد بهم و گفت شمارت و

بزن منم اسکن کردم و بازم به

خاطر گوشی(اونی که هیونجین

خریده بود)و اتاق تشکر کردم

رفت و منم رفتم روی تخت دراز

کشیدم نمیدونم چی شد که
خوابم برد

س ۶ ش
چشام رو باز کردن و رفتم پایین

اجوما( خانم چوی سر خدمتکار

هیونجین ) رو دیدیم اومد جلو و

سلام کرد و گفت سر میز بنشینم

منم اومدم نشستم رو میز و اجوما

بهم گفت هیونجین رفته جایی و

یکم نیست منم گفتم میدونم

بهم غذا داد ( ظهر غذا نخورده

بودم) منم خورم تشکر کردم و رفتم بالا

رفتم بالا تا وسایلم بچینم وقتی

چیندم رفتم بخوابم گوشی مو

برداشتم یکم کار کردم و خوابیدم

تقریبا یه هفته گذشته بودکه

اومده بودم تو تو اون خونه

کارت هیونجین دستم بود و ازش

استفاده میکردم تا اینکه یه شب

هیونجین بهم پیام داد و گفت

ساعت ۷ میاد دنبالم میخوام بریم

مهمونی گفت به اجوما گفته برم

لباس اماده کنه منم گفتم باشه

ساعت ۶ بود پس هنوز وقت

داشتم اجوما هم اومد و یه لباس

گذاشت رو میز و رفت .منم رفتم

لباس و پوشیدم و یه آرایش سبک

کردم و وسایلم برداشتم و رفتم

پایین منتظر هیونجین بودم و

دیدم یه ماشین اومد داخل حیاط

شیشه ماشین رو پایین دیدم

هیونجین هپس رفتم تو ماشین

نشستم و سلام کردم

حرکت ‌که کردیم هیونجین گفت

$. اونجایی داریم میرسم پر از ادم

هواست باید به رفتارت باشه و اینکه...



لایک و کامت یادت نره .
دیدگاه ها (۰)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره...p9( توی ماشین )هواست به رف...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7جلومو که نگاه کردم د...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p6 رفتیم داخل ولی هم وسا...

پارت 3 ویو ات از خواب بیدار شد و رفتم دستشویی کارای لازمو ان...

پارت ۳نیما برای همه صبحانه درست کرده یک دفعه بهم گفت بیا دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط