وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7
جلومو که نگاه کردم دیدم توی یه حیاط خیلی بزرگ و سرسبز واستادیم و جلوی در خونه هم چند نفر که لباس یک رنگ پوشیده بودن دم در بودن هیونجین ام اومد و گفت چیه تعجب کردی ؟
ات. ن نه اخه من...
$ بیا بریم تو
از پله ها رفتیم بالا اون جلو چند نفر ایستاده بودن هیونجین هم اون درو به من معرفی کرد
و من فهمیدم اونا خدمت کار های هیونجین ان رفتم جلو و سلام کردم
خ چوی ( سر خدمت کار سن : ۵۰ نزدیک ۲۰ ساله به خانواده هیونجین خدمت میکنه) سلام شما باید خانم ...
ات. من خانم هوانگ هستم از آشنایی با شما خوشبختم خانم چوی
$ از این به بعد ایشون بعد من همه کاره این خونس به همه اینوبگو و بگو که رفتار درستی باهاش داشته باشن
+ چشم آقای هوانگ
رفتیم داخل ۶ تا خدمت کار ۳ تا مرد ۳ تا زن جلوی در خونه بودن و با وارد شدن هیونجین جوری کمرشونو خم کردن که انگار که هیونجین کینگِ تعجب کرده بودم و هیچی نمیگفتم همه یه جوری به من نگاه میزدن و در گوش هم دیگه صحبت میکردن . نمیدونستم چرا اما احساس میکردم اونا از اومدن من به این خونه خوشحال نیستن
هیونجین به خ چوی : مین دا رو ببر و اتاقش و بهش نشون بده و ..یکم مکث .. نه خودم ابن کارو میکنم بعدم به من گفت تا دنبالش برم
$ این خونه ۲ طبقه داره اول مال غذا خوری و آشپز خونه طبقه دوم مال اتاق خواب ها س رفتیم بالا و از همون اول همه جاها رو بهم نشون داد کتاب خونه اتاق خوابش اتاق خواب نت و یه اتاق دیگه و در بارش بهم گفت : این اتاق کارمه هیچ وقت بدون اجازه خود من اجاره رفتن به اونجا رو نداری هیچ وقت !
ات. باشه من هیچ وقت اونجا نمیرم
$ اینم اتاق تو برو داخل
درو باز کردم ک با یه منظره خیلی خوشگل که از پنجره دیده میشد رو دیدم ( عکس خونه و اون ویو رو میزارم) یه تخت دو نفره خوشگل رنگ اتاق سفید ابری ( بارونی) بود و پرده ها رنگ ملافه های تخت کمد ها و همه جای اتاق با هم ست بود خیلی دوسش داشتم ( از اون جایی که من توی پرورش گاه بزرگ شده بودم ) برگشتم و به هیونجین نگاه کردم و تشکر کردم .
$ من قراره چند روز برم جایی و نیستم اون کاردی که بهت دادم و داری؟
ات. اره
خوبه تو این چند روز هر کاری که دلت میخواد و انجام بده اما ما تو خونه چند تا قانون داریم که باید ازشون پیروی کنی وگرنه ....
《 عکس ویو و خونه رو اپلود کردم 》
جلومو که نگاه کردم دیدم توی یه حیاط خیلی بزرگ و سرسبز واستادیم و جلوی در خونه هم چند نفر که لباس یک رنگ پوشیده بودن دم در بودن هیونجین ام اومد و گفت چیه تعجب کردی ؟
ات. ن نه اخه من...
$ بیا بریم تو
از پله ها رفتیم بالا اون جلو چند نفر ایستاده بودن هیونجین هم اون درو به من معرفی کرد
و من فهمیدم اونا خدمت کار های هیونجین ان رفتم جلو و سلام کردم
خ چوی ( سر خدمت کار سن : ۵۰ نزدیک ۲۰ ساله به خانواده هیونجین خدمت میکنه) سلام شما باید خانم ...
ات. من خانم هوانگ هستم از آشنایی با شما خوشبختم خانم چوی
$ از این به بعد ایشون بعد من همه کاره این خونس به همه اینوبگو و بگو که رفتار درستی باهاش داشته باشن
+ چشم آقای هوانگ
رفتیم داخل ۶ تا خدمت کار ۳ تا مرد ۳ تا زن جلوی در خونه بودن و با وارد شدن هیونجین جوری کمرشونو خم کردن که انگار که هیونجین کینگِ تعجب کرده بودم و هیچی نمیگفتم همه یه جوری به من نگاه میزدن و در گوش هم دیگه صحبت میکردن . نمیدونستم چرا اما احساس میکردم اونا از اومدن من به این خونه خوشحال نیستن
هیونجین به خ چوی : مین دا رو ببر و اتاقش و بهش نشون بده و ..یکم مکث .. نه خودم ابن کارو میکنم بعدم به من گفت تا دنبالش برم
$ این خونه ۲ طبقه داره اول مال غذا خوری و آشپز خونه طبقه دوم مال اتاق خواب ها س رفتیم بالا و از همون اول همه جاها رو بهم نشون داد کتاب خونه اتاق خوابش اتاق خواب نت و یه اتاق دیگه و در بارش بهم گفت : این اتاق کارمه هیچ وقت بدون اجازه خود من اجاره رفتن به اونجا رو نداری هیچ وقت !
ات. باشه من هیچ وقت اونجا نمیرم
$ اینم اتاق تو برو داخل
درو باز کردم ک با یه منظره خیلی خوشگل که از پنجره دیده میشد رو دیدم ( عکس خونه و اون ویو رو میزارم) یه تخت دو نفره خوشگل رنگ اتاق سفید ابری ( بارونی) بود و پرده ها رنگ ملافه های تخت کمد ها و همه جای اتاق با هم ست بود خیلی دوسش داشتم ( از اون جایی که من توی پرورش گاه بزرگ شده بودم ) برگشتم و به هیونجین نگاه کردم و تشکر کردم .
$ من قراره چند روز برم جایی و نیستم اون کاردی که بهت دادم و داری؟
ات. اره
خوبه تو این چند روز هر کاری که دلت میخواد و انجام بده اما ما تو خونه چند تا قانون داریم که باید ازشون پیروی کنی وگرنه ....
《 عکس ویو و خونه رو اپلود کردم 》
- ۲۶
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط