{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه شکفتم تو ندیدی مرا

هرچه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم نریز
وای..مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم ازآن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر. . .
دیدگاه ها (۲)

هر چه شکفتم تو ندیدی مرارفتی و افسوس نچیدی مراماندم و پژمرده...

هر چه شکفتم تو ندیدی مرارفتی و افسوس نچیدی مراماندم و پژمرده...

شعری ازاستاد شفیعی کدکنیهرچه شگفتم توندیدی مرا!رفتی وافسوس ن...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

الا ای چاه یارم را گرفتندگلم ، باغم ، بهارم را گرفتندمیان کو...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک2#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط