"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"
"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"
#part4🍷🎸
هلیا که خورده بود تو پَرش گفت:
- آروم بابا ! .
یکم نفس بگیر مُردی.
حالا که چیزی نشده.
یهو انگار چیزی یادش اومده باشه بلند گفت:
راستی چرا زنگ زده بودی؟
چی میخواستی بگی؟ .
تازه یادم افتاد چرا زنگ زدم .
سریع گفتم:
- پاک یادم رفته بوداا !
با صدایی پر از هیجان ادامه دادم:
- مامانم بلعخره رضایت داد بیام خونتون! .
هلیا مثل خودم با هیجان گفت:
- دخترکه خر پول! ، پس چرا معطلی؟
جمع کن میام دنبالت !
نچی کردم.
- نه بابا چی چیو میایم دنبالت؟
خودم میام .
- خفه شو!
دنبال دنیا هم باید بریم! .
-باشه ، پس میرم وسایلامو جمع کنم.
بهم یادآوری کنید، باید یه چیزی بهتون بگم ! .
¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
#part4🍷🎸
هلیا که خورده بود تو پَرش گفت:
- آروم بابا ! .
یکم نفس بگیر مُردی.
حالا که چیزی نشده.
یهو انگار چیزی یادش اومده باشه بلند گفت:
راستی چرا زنگ زده بودی؟
چی میخواستی بگی؟ .
تازه یادم افتاد چرا زنگ زدم .
سریع گفتم:
- پاک یادم رفته بوداا !
با صدایی پر از هیجان ادامه دادم:
- مامانم بلعخره رضایت داد بیام خونتون! .
هلیا مثل خودم با هیجان گفت:
- دخترکه خر پول! ، پس چرا معطلی؟
جمع کن میام دنبالت !
نچی کردم.
- نه بابا چی چیو میایم دنبالت؟
خودم میام .
- خفه شو!
دنبال دنیا هم باید بریم! .
-باشه ، پس میرم وسایلامو جمع کنم.
بهم یادآوری کنید، باید یه چیزی بهتون بگم ! .
¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
- ۱۲۶
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط