{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"


#part6🍷🎸



با تعجب بهش نگاه کردم .

خو من چیکار کنم که رفته بودی کیش؟
به من چه!

نه نگو دلت میاد!؟

حتما میخواد یه چیزی بگه دیگه!
صبر داشته باش دختر صبررر!


- به سلامتی!


نکنه انتظار داشتین واقعا بگم به من چه؟!



- سلامت باشین!
توی بازار داشتم چرخ میزدم که یه گردنبند دیدم
هلیا گفته بود که چقدر دریا رو دوست دارین.
به خاطر همین وقتی چشمم بهش افتاد یاد شما افتادم.



وایییی ننهههه !
دارم از دست میرمممم!
آب قند لازمممممم!!!!


جعبه ی آبی رنگ، مربعی شکل رو گرفت سمتم و با خجالت ادامه داد:

- یه هدیه ی نا قابله.
خواهش میکنم قبولش کنید.!



مگه میشه قبولش نکنممم؟!


دستمو بردم سمت جعبه و گرفتمش.

با خجالت سرم رو انداختم پایین.



- دست شما درد نکنه! .



اوهوع!
چه لفظ قلم حرف میزدم خبر نداشتم!




¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part7🍷🎸همون موقع هلیا و ...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🍷🎸"#part8🍷🎸 جعبه ی مربعی شک...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part5🍷🎸فضای داخل ماشین ب...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part4🍷🎸هلیا که خورده بود...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۲/۵

My professor Part:94جونگ‌کوک :اوه! یعنی چی؟ یعنی خوب شدم؟! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط