{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت مترسک

حکایت مترسک

ایستاده در باد

شاخه ی لاغر بیدی کوتاه

بر تنش جامه یی انباشته از پنبه و کاه

بر سر مزرعه افتاده بلند

سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم

نه کلاهش را پشم

سایه ی امن کلاهش اما

لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال

قار و قار از ته دل می خوند:

- آن که می ترسد

می ترساند
دیدگاه ها (۱)

ایستاده در بادشاخه ی لاغر بیدی کوتاهبر تنش جامه ای انباشته ا...

ایستاده در بادشاخه‌ی لاغر بیدی کوتاهبر تنش جامه‌ای انباشته ا...

ایستاده در بادشاخه ی لاغر بیدی کوتاهبرتنش جامه ای انباشته از...

زلیخا احمدی شاعر کرمانشاهی

فقط حرف رهبر

تا وقتی گروهبان قندلی که تیم ملی رورنگی کرده باشه تیم ملی نت...

⚫️فردا پنج شنبه یازدهمین سالگرد درگذشت زنده‌یاد کاپیتان هادی...

♨️ناکامی تروریست‌ها در حمله به ایست و بازرسی راسک🔹معاون امنی...

تروریسم که آمریکا خودشه ♨️دولت ترامپ ۲۵۰ هزار روادید را لغو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط