بروی با همه هم باز بپیوندی تو
بروی با همه هم باز بپیوندی تو
توی قلبِ منِ سرگشته خداوندی تو
بس که خوش رنگ و نگاری که تورا می خواهم
به گمانم پسرِ سلسله ی زندی تو
چندسالست که دارم به همه می گویم
ماه هستی بخدا چون شکر و قندی تو
می شوم مست تو را اوج وفا می بینم
با تو می خندم و با عشق که می خندی تو
منِ بیچاره گدایِ تو شدم مهر بده
هرچه داری به توانت که توانمندی تو
سرگشته
توی قلبِ منِ سرگشته خداوندی تو
بس که خوش رنگ و نگاری که تورا می خواهم
به گمانم پسرِ سلسله ی زندی تو
چندسالست که دارم به همه می گویم
ماه هستی بخدا چون شکر و قندی تو
می شوم مست تو را اوج وفا می بینم
با تو می خندم و با عشق که می خندی تو
منِ بیچاره گدایِ تو شدم مهر بده
هرچه داری به توانت که توانمندی تو
سرگشته
- ۸۹۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط