{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهم دوستان بیایم یه معرفی کوتاه بکنیم

اهم دوستان بیایم یه معرفی کوتاه بکنیم


دازای ایسامو:خواهر کوچیکه دازای تو بچگی خیلی بینشون خوب بود ولی الان از دستش ناراحته و احساس معذب بودن داره مشکل خواب داره نه اینکه بی خوابی بکشه برعکس وقتی بخوابه می‌ره تو خواب زمستانی و کلا کار هرکسی نیست که بیدارش کنه دلیلش هم بی خوابی های دوران نوجوانیشه چون نصف درسش رو جهشی خونده و وقت برای خواب و استراحت نداشت فقط کابوس می‌تونه بیدارش کنه متخصص قلب و عروق و فیزیوتراپی رو تا فوق دیپلم ادامه داده
موهبت:اسم موهبتش هست «ارواح تاریکی»میتونه سایه افراد یا هر چیز دیگه رو کنترل کنه و با جمله«ارواح تاریکی به سوی من بازگردید»
میتونه سایه افراد رو وارد بدنشون کنه و اینجوری بدن فیزیکی افراد هم از اون اطاعت میکنن و به راحتی می‌تونه موهبتشون رو از بدنشون جدا کنه


اون آی کیو بالایی داره ولی نه در حد دازای از نظر چهره خیلی زیاد به دازای شباهت داره و از نظر اخلاقی هم چند تا نقطه تفاهم دارن
آخرین هدیه برادرش دازای(یه سنجاق سینه طاووس که از سنگ های قیمتی سبز درست شده) از جونش براش مهم تره
خانوادش خیلی پولداره چون مادرش دختر رئیس سابق مافیای بندره (+این یه تئوریه و هنوز اثبات نشده ولی گفتم ازش استفاده کنم 😁)
مثل دازای فکر می‌کنه زندگی ارزشی نداره ولی اصلا احل خودکشی نیست چون فکر میکنه بعد مرگش همه ضعیف خطابش می‌کنن
زیاد تو روابط اجتماعی خوب نیست و از ۹۹ درصد آدمایی زندگیش متنفره و خیلی کم با یکی احساس آرامش می‌کنه
وابستگی غیر عادی به تاریکی داره و فکرمیکنه تنها تو تاریکی آرامش میاد سراغش قسمتی از تاریکی تو وجودشه
باند سوسن مشکی رو فقط برای انتقام از کسایی که اذیتش کردن بر پا کرد ولی کم کم از هیجان خلاف لذت برد

هنوز به روی تاماکی نیاورده که می‌دونه برای جاسوسی وارد سوسن مشکی شده و بعد از اینکه فهمید میخواد به پلیس خیانت کنه و واقعا باهاش دوست بشه به طور عجیبی بهش اعتماد کرد
...........ـ
سو تاماکی :اون یه خانواده خوب و گرم داشت ولی تو یه تصادف رانندگی اونا رو از دست میده سرگرد تمام سابق که وظیفه داشت هویت رئیس سوسن مشکی رو شناسایی کنه ولی بعد از اینکه به ایسامو نزدیک شد به شدت بهش احساس امنیت کرد و تصمیم گرفت به خاطرش قید همه چیز رو زد و هنوز نمیدونه ایسامو هویت اصلیش رو میدونه زندگیش قبل از سوسن مشکی خیلی عادی و روزمره بود و خیلی قانون مدار بود ـ





موهبت: اسم موهبتش هست «نوازش خشن» میتونه باد رو کنترل کنه و معمولا هوا رو یه جا جمع میکنه و مثل تیغه باهاشون آدم ها رو میکشه ولی میتونه جور دیگه ای هم استفاده کنه و منظور از نوازش اینه که باد افراد رو لمس میکنه

اون موقع پلیسی معمولا با غیر فعال کردن موهبت های مجرم ها مشغول بود
...........ـ
لیلیا هیناتا
اون وقتی خیلی بچه بود خانوادش ازش ترسیدن و تو رودخونه انداختنش ولی نجات یافت مثل چویا قرار بود ازش یه کلون بسازن ولی از آزمایشگاه فرار کرد و گیر سوسن مشکی افتاد و یکی از مورد اعتماد ترین زیر دست هایی ایسامو شد
موهبت: اسم موهبتش هست «مثل اون »موهبتش بهش اجازه میده مثل کسی باشه که تو چشماش خیره شده منظور از مثل این نیست که چهرش رو کپی کنه می‌تونه همه چیز که متعلق به طرفه رو کپی کنه مثل استعداد،اخلاق،موهبت...و البته که دارم میگم +کپی+ یعنی ممکنه طرف اصلا متوجه نشه چون از اون چیزی کم نمیشه

دلیل اینکه خانوادش ازش ترسیدن این بود که مثلاً وقتی یه عروسکی رو میخواست ولی براش نمی خریدن میتونست اون رو با موهبتش به دست بیاره
لیلیا از ۱۳ سالگی تو سوسن مشکی بود و۳ سال تمام از ایسامو آموزش دید یعنی از همون اول تأسیس شدن سوسن مشکی بود👍
اون همه کارس و هر کاری ایسامو ازش بخواد رو میکنه
............ـ
ری جیرو
ری خواهر زاده تاماکی عه و خیلی کوچکه و به خاطر اینکه از همون اول ایسامو مراقبش بود اونو مامان صدا می‌کنه چون مادرش بعد جدا شدن از باباش با تفکر«اونم مثل پدرشه »اونو تو سطل اشغالی سر کوچه ول می‌کنه و می‌ره خارج و تاماکی با هزار بدبختی پیداش میکنه

موهبت:هنوز معلوم نیست ـ
دیدگاه ها (۱۸)

..........ـنااُکو نانامی ناٱکو یه دختر درست با روحیه منه 👍یع...

بابا من آشنا شوید 😁اس دو اونایی که خالیه رو نمیشناسم

من هیچوقت نتونستم خانواده ام رو در جریان مشکلات زندگیم قرار ...

پارت سیزدهم قسمتی از تاریکی ...........ـمکان فعلی:سوسن مشکی ...

پارت هفتم گوشه ای از تاریکیمکان فعلی:عمارت خانواده دازای ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط