پارت هفتم
پارت هفتم
گوشه ای از تاریکی
مکان فعلی:عمارت خانواده دازای
.......ـ
تاماکی: مجبور بودیم خودمون بیایم ؟ اون همه آدم رو واسه چی جمع مردی اونجا پس ایششششش
؟:کم غر بزن
بعد با لبخند ادامه داد
؟:امروز روز موعوده
وارد باغ عمارت شدن و بین درخت ها قدم زدن
تاماکی:دلیل اینکه رو کت چرم سنجاق سینه زدی رو میشه بگی؟
؟:این یه سنجاق سینه عادی نیست ـ
دستشو کشید روش و ادامه داد
؟:این آخرین کادو تولدیه که از برادرم گرفتم ـ
خیلی خاص تر از یه سنجاق سادس
تاماکی:چرا دنبالش نمیگردی؟
؟:دنبال اونی میگردن که که گم شده
اون ترجیح داد منو نادیده بگیره
پس نمیتونم برم بگم اوووو سلام عزیزم من برگشتم بعد از اینکه تو از دستم فرار کردی
تازه من میدونم کجاست و چیکار میکنه لازم نیست بیشتر تو زندگیش دخالت کنم
از تاریکی بیرون اومدن ولی با چیزی که دیدن تاماکی شک شد
ولی اون انتظارشو داشت
تاماکی :شت ـ چطوری ـ!؟
دازای:هی ایسامو داری زیاده روی میکنی ـ
(نکته : این اوسامو نیست ایسامو عه ای یا همون e معنیش هم میشه شجاع ولی معنی اوسامو میشه منظم - با مطالعه )
تاماکی : این دیگه چیه ـ
ایسامو اینجا ایسامو اونجا ایسامو همه جااااااا
البته ایسامو ورژن پسر
ایسامو : عوووو نی سان چه عجب ـ
(مجددا نکته : اونی چان یعنی داداش نی سان هم یعنی داداش ولی اونی چان رو وقتی میگن که داری خودتو براش لوس میکنی اینجا ایسامو به خاطر گذشته معذبه و احساس راحتی به برادرش نداره
مثل همون داداشی و برادر خودمون)
دازای: همین الان برگرد
نمیتونی خانواده خودتو بکشی ایسامو
ایسامو:من خانواده ای ندارم نی سان ـ
برادری که تو تاریکی شب فرار کنه و خواهرش رو آدم حساب نکنه خانواده نیست ـ مادری که دخترش رو با سیم بزنه و همه جای بدنشو داغ بزاره خانواده نیست ـ پدری که حتی نمیدونه روز تولد دخترش کیه حتی سن دخترشو ندونه خانواده نیست نی سان ـ من خانواده ای ندارم ـ اگه داشتم الان به جای رئیس باند سوسن مشکی دازای
خانم دکتر دازای ایسامو بودم ـ
بعد هم دست تاماکی رو گرفت و گفت
ایسامو: خانواده کسیه که پیشت باشه ـ در هر صورت ـ
دازای:ایسامو من نرفتم سر عشق و حال و خوش گذرونی رفتم شدم آدم کش مافیا یه بندر ـ
ایسامو: میتونستی منم ببری *اشک از گوشه چشمش سر میخوره و دست تاماکی رو فشار میده
دازای:که مثل من بشی ماشه آدم های بالایی تا باهات آتیش جا به جا کنن و به جای دستشون تو رو بسوزونن
ایسامو:الان حال بهتری دارممممممممممم ؟؟*گریه بلند و داد
دازای: تقصیر من نیست که تو تحمل ندا...
تاماکی:کافیهههه*داد
کافیه ـ
دست ایسامو رو میکشه تا دنبالش راه بیفته
تاماکی:بریم ـ بعدا دوباره میایم
یکم که دور شدن تاماکی شروع کرد به حرف زدن
تاماکی:پس اون زخمهایی که با بانداژ مخفی میکردی شاهکار مامانتن؟
ایسامو:آره ـ
از همون اول هر دومون کتک میخورم ولی چون من دختر بودم بیشتر ـ
نی سان برام بانداژ بست تا زخمام بهتر بشن
بعدش چون دیگه زخمام دیده نمی شدن مسخره نمیشدم پس تقریباً معتادش شدم ـ
قبل از اینکه فرار کنه برادر خوبی بود ـ
تاماکی:میدونی که منو پیشت داری؟
ایسامو : ممنون ـ
............ـ
پایان پارت
جیجینگگگگگگگگ
حال کردین؟😌🤣
خب راستشو بگید کیا حدس زده بودن یا حدسشون نزدیک بود؟
حمایت ؟
گوشه ای از تاریکی
مکان فعلی:عمارت خانواده دازای
.......ـ
تاماکی: مجبور بودیم خودمون بیایم ؟ اون همه آدم رو واسه چی جمع مردی اونجا پس ایششششش
؟:کم غر بزن
بعد با لبخند ادامه داد
؟:امروز روز موعوده
وارد باغ عمارت شدن و بین درخت ها قدم زدن
تاماکی:دلیل اینکه رو کت چرم سنجاق سینه زدی رو میشه بگی؟
؟:این یه سنجاق سینه عادی نیست ـ
دستشو کشید روش و ادامه داد
؟:این آخرین کادو تولدیه که از برادرم گرفتم ـ
خیلی خاص تر از یه سنجاق سادس
تاماکی:چرا دنبالش نمیگردی؟
؟:دنبال اونی میگردن که که گم شده
اون ترجیح داد منو نادیده بگیره
پس نمیتونم برم بگم اوووو سلام عزیزم من برگشتم بعد از اینکه تو از دستم فرار کردی
تازه من میدونم کجاست و چیکار میکنه لازم نیست بیشتر تو زندگیش دخالت کنم
از تاریکی بیرون اومدن ولی با چیزی که دیدن تاماکی شک شد
ولی اون انتظارشو داشت
تاماکی :شت ـ چطوری ـ!؟
دازای:هی ایسامو داری زیاده روی میکنی ـ
(نکته : این اوسامو نیست ایسامو عه ای یا همون e معنیش هم میشه شجاع ولی معنی اوسامو میشه منظم - با مطالعه )
تاماکی : این دیگه چیه ـ
ایسامو اینجا ایسامو اونجا ایسامو همه جااااااا
البته ایسامو ورژن پسر
ایسامو : عوووو نی سان چه عجب ـ
(مجددا نکته : اونی چان یعنی داداش نی سان هم یعنی داداش ولی اونی چان رو وقتی میگن که داری خودتو براش لوس میکنی اینجا ایسامو به خاطر گذشته معذبه و احساس راحتی به برادرش نداره
مثل همون داداشی و برادر خودمون)
دازای: همین الان برگرد
نمیتونی خانواده خودتو بکشی ایسامو
ایسامو:من خانواده ای ندارم نی سان ـ
برادری که تو تاریکی شب فرار کنه و خواهرش رو آدم حساب نکنه خانواده نیست ـ مادری که دخترش رو با سیم بزنه و همه جای بدنشو داغ بزاره خانواده نیست ـ پدری که حتی نمیدونه روز تولد دخترش کیه حتی سن دخترشو ندونه خانواده نیست نی سان ـ من خانواده ای ندارم ـ اگه داشتم الان به جای رئیس باند سوسن مشکی دازای
خانم دکتر دازای ایسامو بودم ـ
بعد هم دست تاماکی رو گرفت و گفت
ایسامو: خانواده کسیه که پیشت باشه ـ در هر صورت ـ
دازای:ایسامو من نرفتم سر عشق و حال و خوش گذرونی رفتم شدم آدم کش مافیا یه بندر ـ
ایسامو: میتونستی منم ببری *اشک از گوشه چشمش سر میخوره و دست تاماکی رو فشار میده
دازای:که مثل من بشی ماشه آدم های بالایی تا باهات آتیش جا به جا کنن و به جای دستشون تو رو بسوزونن
ایسامو:الان حال بهتری دارممممممممممم ؟؟*گریه بلند و داد
دازای: تقصیر من نیست که تو تحمل ندا...
تاماکی:کافیهههه*داد
کافیه ـ
دست ایسامو رو میکشه تا دنبالش راه بیفته
تاماکی:بریم ـ بعدا دوباره میایم
یکم که دور شدن تاماکی شروع کرد به حرف زدن
تاماکی:پس اون زخمهایی که با بانداژ مخفی میکردی شاهکار مامانتن؟
ایسامو:آره ـ
از همون اول هر دومون کتک میخورم ولی چون من دختر بودم بیشتر ـ
نی سان برام بانداژ بست تا زخمام بهتر بشن
بعدش چون دیگه زخمام دیده نمی شدن مسخره نمیشدم پس تقریباً معتادش شدم ـ
قبل از اینکه فرار کنه برادر خوبی بود ـ
تاماکی:میدونی که منو پیشت داری؟
ایسامو : ممنون ـ
............ـ
پایان پارت
جیجینگگگگگگگگ
حال کردین؟😌🤣
خب راستشو بگید کیا حدس زده بودن یا حدسشون نزدیک بود؟
حمایت ؟
- ۵.۰k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط