{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Cielo

Cielo
پارت ۸
از زبان جونگ کوک

نمیدونم چراااا ولی از معامله شون میترسیدم نباید تهیونگ معامله کنه با اون پدرش
من تهیونگ دوست دارم از وقتی فهمیدم زندگیم زیر و رو شد
گرگم بهش وابسته اس
نکنه من و اون جفت حقیقی ایم نمیدونم
از وقتی اون و از زیر دست اون هوان عوضی نجاتش دادم
اون نگاهش خیلی معصومیت پشتش بود
بهش دلبسته شدم
لباش حس می‌کنم مزه زندگی بده
نگاهی به بقیه انداختم یونگی داشت با جیمین حرف می‌زد
خیلی مشکوک شده یونگی باید سر وقت ازش بپرسم

کوک"نامجون یعنی تو این‌ بیمارستان کسی نیست که مارو نجات بده
برگشتم سمت جین_یعنی جین این پدر تهیونگ کیه هااا

جین" بهتره دخالت نکنی اگه بخواد تهیونگ خودش حرف میزنه

جیمین" فقط همین و بدون که خیلی سختی کشیده بچم


یونگی" بچم از کی شده بچت

یکی اومد بیرون از تو اتاق

کوک" خفه شین

مرده_ قربان گفت که اونا میتونن برن

هوسوک" یعنی چی مگه تخم مرغ شانسی ایم همینجوری نگه مون دارین بعد بگین بریم

کوک" اصلا معامله در مورد چیه هاااا


اشاره زد که اونا همه‌مون و بیهوش کردن

(۳ ساعت بعد)

چشم باز کردم من کجام ای ننه مغزم خراب شده
تازه یادم اومد چه اتفاقاتی افتاده بلند شدم
ععع تو خونه خودمونیم که
بقیه هم مث چه افتاده بودن رو زمین
هومم اینارو چجوری بیدار کنم
اووو رفتم تلویزیون روشن کردم صداش زدم اخر یه آهنگ گوش خراش گذاشتم
بدبختا کپ کردن یه دفعه بیدار شدن


هوسوک " خرگوش مگه نگیرمت

جیمین" کوک خدا لعنتت کنه

هوسوک افتاد دنبالم منم فرار کردم


کوک" هوسوک بسه ناسلامتی تهیونگ و بردن

این گفتم ولی بازم افتاد دنبالم ولی منم دیگه دیدم باید وایسم
گرفتم مث سگ زدم

کوک" اییی پامممممم

اینو گفتم ترسید نگران شد

هوسوک" خرگوشک خوبیی

کوک" برو اونور هوسوک

زدم زیر گریه

هوسوک" عع خرگوش تو که الکی گریه نمیکردی ببخشید معذرت میخوام گریه نکن خب

بغلم کرد شروع کرد نوازش کردنم

کوک"هوسوک tesoro م وبردن

جیمین" جان!!!؟

کوک" انگار یه تیکه از قلبم و کندن بردن درکم کن

هوسوک" نجاتش میدیم نگران نباش دیگه گریه نکن اون اشکات و نریز الان منم گریه میکنم ها


جین" کوک فورمونت و کم کنننن


ترسیده فورمون و هام و کم کردم

یونگی" بیاین بشینیم یه راه چاره ای بدست بیاریم

رفتیم پشت میز نشستیم

کوک" من موندم ته چه معامله ای کرده که اون مارو ول کرد

چند دقیقه سکوت ایجاد شد

جین" اون خودش و فروخته


کوک"چی میگی جیمین یعنی چی خودش و فروخته مگه کالائه


جیمین" توهیچی از زندگی ته نمیدونی پس حرف نزن


یونگ" چیم آروم باش


کوک" واو چیزای جدید میبینم


هوسوک" کوک بسه فعلا بعدا جنگ کن


سرم و انداختم پایین هیچی نگفتم


کوک" میشه بگین چه خبره اینجا


جین"پدر تهیونگ و مادرش باعشق ازدواج کردن اما وقتی مادر ته باردار شد و بچه رو به دنیا آوردن فهمیدن اون بچه امگا اون بچه اسمش بکهیون بود
پدر تهیونگ کلی ازمایش های مختلف روی بکهیون انجام داد تا اون آلفا بشه ولی نشد که نشد اون بچه روی آزمایش هاشون گرگش مرد
مادر تهیونگ بچه و رو فرستاد اسپانیا بدون اینکه پدر تهیونگ بفهمه
وقتی پدر تهیونگ فهمید مادرش و زیر بار لگد گرفت و هر روز بهش تجاوز می‌کرد و با زنای دیگه می‌خوابید
دوباره خبر رسید که مادر تهیونگ باردار این بار پدر تهیونگ کلی آزمایش روی مادرش انجام داد
طوری که وقتی تهیونگ اومد دنیا مادرش مرد
تهیونگ گفت که دفترچه خاطرات مادرش و پیدا کرده و اینا رو فهمیده
خود تهیونگم دست کمی نداره همش کتک و همش لقب هرزه دادن بهش
الان من حدس می‌زنم که معامله شون اینه که تهیونگ یه آلفا شه چراش و نمیدونم


انقد عصبانی شدم بلند شدم که برم بیرون یقه اون بابای حرومزاده شو بکشم نامجون نزاشت

کوک" نامجون ولم کننننننن من باید برم پدرشو ‌.....


نامجون"بری که چی بشه بشین باید یه راه چاره ای پیدا کنیم


کوک" ولم کننننننن


جین"بشین جونگ کوک مطمئن باش نجاتش میدیم

به هر بدبختی بود نشستم گرگم خیلی عصبی بوددد
همه ش زوزه میزد بیاد بیرون

کوک" من نمیدونم من باید نجاتش بدم لعنتیییی


ادامه دارد.........



تهیونگ آلفا میشهههه؟
هوف مغزم ترکید
کوک واقعا تهیونگ و دوست داره حتی بخاطرش گریه هم کرد
دیدگاه ها (۰)

Cieloپارت ۷خب درسته غولن ولی من گنده تراشم زدممهوهو حال کنین...

فالو شه https://wisgoon.com/lara.roman

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط