{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قضاوت زودهنگام ممنوع

قضاوت زودهنگام ممنوع
دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، "بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" مادر خشکش زد. چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.
هر قدر باتجربه باشید، در هر مقامی که باشید، هر قدر خود را دانشمند بدانید، قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.
دیدگاه ها (۱)

خدایا این روزها عجیب... در به دره یه کلمه شدم! که فقط بگی ه...

چگونه بعد از ازدواج از یک دختر قرتی و سوسول، یک زن بسازیم......

یون‌وو انتظار این را داشت و خودش را آماده کرد بوددخترک با حر...

یون‌وو انتظار این را داشت و خودش را آماده کرد بوددخترک با حر...

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط