ملکه من
ملکه من:
p30:
می چی:کجا بودید؟
ا.ت: ببخشید عزیزم خونه بابام بودیم
می چی:اینبارم میبخشم شام آمادست بیای بنشینیم
جیمین:آخ اسم غذا اومد تا نشستیم اونجا هی گفتن غذا غذا غذا اما هیچی به هیچی حالا غذا چی هست؟
می چی:پیتزا
جیمین:آخ جووون بریم زود باش برو لباستو عوض کن بیا غذا
ا.ت:می چی یه چیزی بگم کپ میکنی....
جیمین:چی به منم بگو؟
ا.ت:آخ ببخشید یادم رفت نه نباید بدونی
می چی:منو کنجکاو مکنی و هیچی نمیگی؟ بگو دیگه
ا.ت:بیا بگم رفتیم خونه پدرم یه دختره بود که آقای جلتلمن ضایعش کرد که باید میدیدی البته خودمم خوب جوابشو دادم
می چی:اووووو جیمین از این کارا هم بلد بودی و رو نکرده بودی؟
نفس آسوده ای از اینکه ا.ت چیزی رو لو نداده کشیدم و رفتم تا دستامو بشورم تا غذا بخوریم
سر میز:
جیمین: ا.ت یه طرح لباس بچه نیاز داریم
ا.ت:خب چه مدلی تو چه سبکی میخوای؟
جیمین:قرمز گوگولی ترجیحاً دامن پف دار باشه واسه دختر چهار ساله میخوام
ا.ت:فردا شرکت تحویلت میدم
جیمین:ممنون ملکه من راستی می چی این عکسو ببین این لباسه رو برای عروسی خودم و ا.ت گرفتم قشنگه؟
عکس لباس طوری مشکی ا.ت رو تو عکس زوجینمون نشون دادم یهو غذا پرید تو گلوش و به سرفه افتاد
می چی:این دیگه چه عکسیه؟
ا.ت:ببینم لباسم بده؟
می چی:نه... فقط چرا تو رو پاشی؟چرا کله تو تو گردنه اونه؟....وای این دیگه چه سمیه آقا من غلط کردم برای تو زن پیدا کردم
جیمین:آروم باش نفس بکش نفسسسس آروووم از این به بعد از اینا بیشتر میبینی
ا.ت:خب یه عکس عادی نشون بدبخت میدادی مرد(خنده)
جیمین: باید عادت کنه
می چی:باشه بابا فهمیدم عاشق همین اه حالم به هم خورد
غذا رو تموم کردیم و بعد گزاشتن ظرفا داخل ماشین ظرف شویی نشستیم و شروع کردیم دیدن قسمت اول بازی مرکب شنیده بودم خیلی قشنگه به لحظه مرگ آدمای بازی چراغ سبز چراغ قرمز که رسیدیم ا.ت تقریبا پشت من قائم شده بود
p30:
می چی:کجا بودید؟
ا.ت: ببخشید عزیزم خونه بابام بودیم
می چی:اینبارم میبخشم شام آمادست بیای بنشینیم
جیمین:آخ اسم غذا اومد تا نشستیم اونجا هی گفتن غذا غذا غذا اما هیچی به هیچی حالا غذا چی هست؟
می چی:پیتزا
جیمین:آخ جووون بریم زود باش برو لباستو عوض کن بیا غذا
ا.ت:می چی یه چیزی بگم کپ میکنی....
جیمین:چی به منم بگو؟
ا.ت:آخ ببخشید یادم رفت نه نباید بدونی
می چی:منو کنجکاو مکنی و هیچی نمیگی؟ بگو دیگه
ا.ت:بیا بگم رفتیم خونه پدرم یه دختره بود که آقای جلتلمن ضایعش کرد که باید میدیدی البته خودمم خوب جوابشو دادم
می چی:اووووو جیمین از این کارا هم بلد بودی و رو نکرده بودی؟
نفس آسوده ای از اینکه ا.ت چیزی رو لو نداده کشیدم و رفتم تا دستامو بشورم تا غذا بخوریم
سر میز:
جیمین: ا.ت یه طرح لباس بچه نیاز داریم
ا.ت:خب چه مدلی تو چه سبکی میخوای؟
جیمین:قرمز گوگولی ترجیحاً دامن پف دار باشه واسه دختر چهار ساله میخوام
ا.ت:فردا شرکت تحویلت میدم
جیمین:ممنون ملکه من راستی می چی این عکسو ببین این لباسه رو برای عروسی خودم و ا.ت گرفتم قشنگه؟
عکس لباس طوری مشکی ا.ت رو تو عکس زوجینمون نشون دادم یهو غذا پرید تو گلوش و به سرفه افتاد
می چی:این دیگه چه عکسیه؟
ا.ت:ببینم لباسم بده؟
می چی:نه... فقط چرا تو رو پاشی؟چرا کله تو تو گردنه اونه؟....وای این دیگه چه سمیه آقا من غلط کردم برای تو زن پیدا کردم
جیمین:آروم باش نفس بکش نفسسسس آروووم از این به بعد از اینا بیشتر میبینی
ا.ت:خب یه عکس عادی نشون بدبخت میدادی مرد(خنده)
جیمین: باید عادت کنه
می چی:باشه بابا فهمیدم عاشق همین اه حالم به هم خورد
غذا رو تموم کردیم و بعد گزاشتن ظرفا داخل ماشین ظرف شویی نشستیم و شروع کردیم دیدن قسمت اول بازی مرکب شنیده بودم خیلی قشنگه به لحظه مرگ آدمای بازی چراغ سبز چراغ قرمز که رسیدیم ا.ت تقریبا پشت من قائم شده بود
- ۶.۶k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط