ملکه من
ملکه من:
p28:
سوفیا: متاسفانه این ایده قرار نیست اجرایی بشه چون اگه اینطوریه خودتم حق زندگی کردن نداری مادرت کلفت خونه ی ماشده تا بتونه بابای منو ببینه
ا.ت:برام ارزشی نداره که مادرم تنها رفاه تو براش مهمه چون حالا من جای گاهی رو دارم که تو داخل خوابتم نمیدیدی رئیت
سوفیا:اگه اون زبون درازت بریده بشه میفهمی رئیت کیه و ملکه کیه
جیمین:نیاز نیست زبون کسی بریده شه تا این موضوع مشخص شه معلومه ا.ت ملکه منه مگه نه؟
لی:بهتره این بحث مسخره رو تموم کنی وگرنه بد میبینی پارک جیمین
جیمین:چشم رییس
ا.ت:رییس؟
لی:تصمیمتو گرفتی
جیمین:بله میپیوندم به باند و در ازاش
لی:جون ا.ت و شرکت در امان میمونه فکر خوبی کردی ماشین کشتار من
ا.ت:ماشین کشتار؟
جیمین:بهت یه طوزیح بدهکارم....قربان در چه هد خانواده ها درگیرن؟
لی:ا.ت خبر نداره مادرش هم نه....سوفیا ....اون رییس سپاه سیاهه که اگه تو وارد باند شی میشه دستیارت
جیمین: درباره ا.ت میشه پیشم زندگی کنه؟
لی:اگه قول بدی که خوب برام کار کنی باشه ولی به عنوان عضو پایین رده مثل جاسوس
جیمین:ا.ت برای کنار من بودن مافیا شی؟
ا.ت:نیاز دارم طوزیحاتتو بشنوم بعدش تصمیم میگیرم. میشه پدر؟
لی:چون هفته ی بعد ماموریت مهمی داریم و نیازی به جیمین داریم فقط تا فردا وقت داری
ا.ت:ممنون پدر....ما دیگه میرم
لی:کجاا؟تازه میخواستیم شام بخوریم
ا.ت:نه پدر کار مهمی دارم باید بریم فعلا
م.ت: مراقب خود باش
ا.ت:چشم مادر
p28:
سوفیا: متاسفانه این ایده قرار نیست اجرایی بشه چون اگه اینطوریه خودتم حق زندگی کردن نداری مادرت کلفت خونه ی ماشده تا بتونه بابای منو ببینه
ا.ت:برام ارزشی نداره که مادرم تنها رفاه تو براش مهمه چون حالا من جای گاهی رو دارم که تو داخل خوابتم نمیدیدی رئیت
سوفیا:اگه اون زبون درازت بریده بشه میفهمی رئیت کیه و ملکه کیه
جیمین:نیاز نیست زبون کسی بریده شه تا این موضوع مشخص شه معلومه ا.ت ملکه منه مگه نه؟
لی:بهتره این بحث مسخره رو تموم کنی وگرنه بد میبینی پارک جیمین
جیمین:چشم رییس
ا.ت:رییس؟
لی:تصمیمتو گرفتی
جیمین:بله میپیوندم به باند و در ازاش
لی:جون ا.ت و شرکت در امان میمونه فکر خوبی کردی ماشین کشتار من
ا.ت:ماشین کشتار؟
جیمین:بهت یه طوزیح بدهکارم....قربان در چه هد خانواده ها درگیرن؟
لی:ا.ت خبر نداره مادرش هم نه....سوفیا ....اون رییس سپاه سیاهه که اگه تو وارد باند شی میشه دستیارت
جیمین: درباره ا.ت میشه پیشم زندگی کنه؟
لی:اگه قول بدی که خوب برام کار کنی باشه ولی به عنوان عضو پایین رده مثل جاسوس
جیمین:ا.ت برای کنار من بودن مافیا شی؟
ا.ت:نیاز دارم طوزیحاتتو بشنوم بعدش تصمیم میگیرم. میشه پدر؟
لی:چون هفته ی بعد ماموریت مهمی داریم و نیازی به جیمین داریم فقط تا فردا وقت داری
ا.ت:ممنون پدر....ما دیگه میرم
لی:کجاا؟تازه میخواستیم شام بخوریم
ا.ت:نه پدر کار مهمی دارم باید بریم فعلا
م.ت: مراقب خود باش
ا.ت:چشم مادر
- ۳.۳k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط