{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ²

پارت ²

که یهو ات از دستشویی اومد بیرون و بدو بدو به سمته حیاط عمارت رفت هرکاری میکرد نمیتونست نفس بکشه

ات: خدمتکار

خدمتکار: بله؟

ات: میشه یه لیوان آب برام بیاری

خدمتکار: چشم

خدمتکار یه لیوان آب برای ات آورد و از دور تهیونگ و جیمین داشتن نگاش میکردن

تهیونگ: جیمین...برو سریع ازش عذر خواهی کن بدو

جیمین: چرا ؟

تهیونگ: نمیبینی چقدر حالش بده

تهیونگ و جیمین داشتن حرف میزدن که ات لیوان از دستش افتاد و دستشو روی قلبش گذاشت و اخماش رفته بود توی هم ، جیمین و تهیونگ رفتن سمتش

جیمین: اتتت..اتتت خوبی؟

تهیونگ: چیشد ؟

ات خواست جواب بده که یهو خون بالا اورد

ات: ج..ج...جیمین

جیمین: جانم ؟؟؟

ات: ر...راستشو بگو..و..واقعا...
م..میخواستی..ا..ازم..ج..جداشی؟( بی‌حال)

جیمین: نههه نمیخاستم من فقط..میخاستم یکمی اذیتت کنم همین ببخشید.. ببخشید ( بغض)

که یهو ات بیهوش شد تهیونگ و جیمین اتو بردن بیمارستان

۳ساعت بعد___

تهیونگ از شدت گریه قرمز شده بود و جیمین ۳ بار بیهوش شد

تهیونگ: خیلی احمقم...چرا به حرفت گوش دادم اخهه چرا....اگه بلایی سر ات بیاد هم خودمو هم تو رو میکشم...چرا اینکارو باهاش کردی اخه ( گریه)

جیمین هیچی نمیگفت و به حرفای تهیونگ داشت گوش میکرد ، انقدر حالش بد بود که حتا نمیتونست گریه کنه ، تهیونگ رفت سمته جیمین و یقشو گرفت

تهیونگ: چرا هیچی نمیگی لعنتییی...چرا بهم حرف نمیزنی هاا؟؟؟

جیمین: چی باید بگم؟... همچی تقصیر منه

که یهو دکتر امد

دکتر:...

ادامه دارد....

خمارییی بمونیننن 😁
دیدگاه ها (۳۵)

پارت¹ویو ات۲ماهه که جیمین باهام قهره سر یه دعوای ساده هرکاری...

تک پارتی تهیونگ 🥀ات توی خیابونا بی تفاوت رد میشد ، انقدر گری...

( بابت دیر گذاشتنش ببخشید)پارت ۸که یهو یه ماشین اومد سمتش و ...

ببینید چه آدامینه گلی دارین میخام این فیکو براتون بزارم😌____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط