پارت¹
پارت¹
ویو ات
۲ماهه که جیمین باهام قهره سر یه دعوای ساده هرکاری میکنم آشتی نمیکنه امروزم وسایلشو جمع کرد و رفت ، دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیره گریه اون کسی که باید قهر کنه منم نه اون چون مقصر دعوا اون بود
ات اشکاشو پاک کرد و بازم تسلیم نشد ، رفت گل فروشی و گلای مورد علاقه خودش و جیمینو خرید ، کلی عمارتو تزیین کرد( جیمین مافیاعه) ، یه نگاهه عمیق به عمارت کرد همچی آماده بود، مطمئن بود که جیمین الان توی عمارته تهیونگه ( تهیونگم مافیاس 😂) پس آماده شد و رفت عمارته تهیونگ
تهیونگ: به به ببین کی اومده( خنده)
ات: سلامممم تهیونگیی( محکم بغلش کرد)
تهیونگ: سلاممم اتی ( اونم بغلش کرد)
جیمین اومد پیششون و با سردی لب زد
جیمین: ات...اینجا چیکار میکنی؟( سرد)
ات: یااا مگه برای دیدن بردارم و شوهرم باید اجازه بگیرم؟ ( خنده)
جیمین دسته اتو گرفت و برد به یه اتاق
جیمین: راستش ات...من دیگه ازت خسته شودم... بیا جداشیم ( سرد)
ات زد زیره خنده
ات: شوخیه خوبی بود( خنده)
جیمین: نه تنها شوخی نکردم بلکه کاملا جدیم
ات انقدر شوکه شده بود که نفس کشیدن یادش رفته بود بدونه اینکه جوابی بده از اتاق اومد بیرون که تهیونگ اومد سمتش
تهیونگ: چیزی شده خواهری؟
ات: ن..نه چیزی نشده..
ات به طرف دستشویی رفت ، یادش رفته بود قرصاشو بخوره و شوکه بدی بهش وارد شده بود ، درسته! ات مشکل قلبی داره و هیچکسم نمیدونه
ویو جیمین
من عاشقه اتم فقط میخام یکمی اذیتش کنم بعداً ازش عذر خواهی میکنم، دیدم تهیونگ چهرش نگرانه
جیمین: تهیونگ..چیشده؟
تهیونگ: راستش نمیدونم...ات از اتاق اومد بیرون رنگش پریده بود
جیمین: چیزیش نمیشه..ات خیلی قویه ( خنده)
تهیونگ: ببینم تو چیزی بهش گفتی؟
جیمین: عااا.. بهش گفتم بیا جداشیم ولی فقط خواستم یکمی اذیتش کنم..اگر وقت کردم ازش عذر خواهی میکنم
تهیونگ: حتماً ازش عذر خواهی کن چون ات روحیه حساسی داره
جیمین خواست جوابشو بده که یهو.....
ویو ات
۲ماهه که جیمین باهام قهره سر یه دعوای ساده هرکاری میکنم آشتی نمیکنه امروزم وسایلشو جمع کرد و رفت ، دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیره گریه اون کسی که باید قهر کنه منم نه اون چون مقصر دعوا اون بود
ات اشکاشو پاک کرد و بازم تسلیم نشد ، رفت گل فروشی و گلای مورد علاقه خودش و جیمینو خرید ، کلی عمارتو تزیین کرد( جیمین مافیاعه) ، یه نگاهه عمیق به عمارت کرد همچی آماده بود، مطمئن بود که جیمین الان توی عمارته تهیونگه ( تهیونگم مافیاس 😂) پس آماده شد و رفت عمارته تهیونگ
تهیونگ: به به ببین کی اومده( خنده)
ات: سلامممم تهیونگیی( محکم بغلش کرد)
تهیونگ: سلاممم اتی ( اونم بغلش کرد)
جیمین اومد پیششون و با سردی لب زد
جیمین: ات...اینجا چیکار میکنی؟( سرد)
ات: یااا مگه برای دیدن بردارم و شوهرم باید اجازه بگیرم؟ ( خنده)
جیمین دسته اتو گرفت و برد به یه اتاق
جیمین: راستش ات...من دیگه ازت خسته شودم... بیا جداشیم ( سرد)
ات زد زیره خنده
ات: شوخیه خوبی بود( خنده)
جیمین: نه تنها شوخی نکردم بلکه کاملا جدیم
ات انقدر شوکه شده بود که نفس کشیدن یادش رفته بود بدونه اینکه جوابی بده از اتاق اومد بیرون که تهیونگ اومد سمتش
تهیونگ: چیزی شده خواهری؟
ات: ن..نه چیزی نشده..
ات به طرف دستشویی رفت ، یادش رفته بود قرصاشو بخوره و شوکه بدی بهش وارد شده بود ، درسته! ات مشکل قلبی داره و هیچکسم نمیدونه
ویو جیمین
من عاشقه اتم فقط میخام یکمی اذیتش کنم بعداً ازش عذر خواهی میکنم، دیدم تهیونگ چهرش نگرانه
جیمین: تهیونگ..چیشده؟
تهیونگ: راستش نمیدونم...ات از اتاق اومد بیرون رنگش پریده بود
جیمین: چیزیش نمیشه..ات خیلی قویه ( خنده)
تهیونگ: ببینم تو چیزی بهش گفتی؟
جیمین: عااا.. بهش گفتم بیا جداشیم ولی فقط خواستم یکمی اذیتش کنم..اگر وقت کردم ازش عذر خواهی میکنم
تهیونگ: حتماً ازش عذر خواهی کن چون ات روحیه حساسی داره
جیمین خواست جوابشو بده که یهو.....
- ۸۲۹
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط