پاسی از شب گذشته ومن کوچه های دم کشیده از حزن وغم را قدم

پاسی از شب گذشته ومن کوچه های دم کشیده از حزن وغم را قدم میزنم
دیوارهای آجری وغم گرفته
آسفالت خشن و بیجان شده
اما دلم به یادش تعدد ضربان را گم میکند
واشک‌چشمانم یادش را شستشو میدهد
سایه بلندش با من قدم میزند
وهماهنگ با من خسته ، کسالت لحظه های بدون او را دوره میکند
شبگرد نازنین و یادواره ی هجوم خوشیهایم
همچنان دوست دارمت
هنوز درمنی
هنوز می پرستمت
دیدگاه ها (۳)

عشق نهانم مرا ببخشچشمان عاشقی که میپرستیدی بارانیست درد نهان...

‌ز عارضِ تو به نَظّاره‌ای شدم قانعاگرچه وقت نظر، می‌شود حیا ...

در مفهومی پر از استفهام / تلفنی ... زخم چند سال درد را با خو...

با دلی شکستهقدم های خستهبا تمام سرگشتگی ام(حال رنجیدهپا به پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط