عشق نهانم مرا ببخش

عشق نهانم مرا ببخش
چشمان عاشقی که میپرستیدی بارانیست
درد نهانی که پنهانیست
دیداری که هرگز دیگرتازه نخواهد شد
جانی که تهی ست
زلالی که مکدر کردی
ویران شده ایست که اباد نخواهد شد
نفسم مرا ببخش
دیدگاه ها (۴)

‌ز عارضِ تو به نَظّاره‌ای شدم قانعاگرچه وقت نظر، می‌شود حیا ...

گل ها را می چینمدامنی ساده می رقصد در سکوت نگاه منمترسک می د...

پاسی از شب گذشته ومن کوچه های دم کشیده از حزن وغم را قدم میز...

در مفهومی پر از استفهام / تلفنی ... زخم چند سال درد را با خو...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط