ز عارض تو به نظارهای شدم قانع
ز عارضِ تو به نَظّارهای شدم قانع
اگرچه وقت نظر، میشود حیا مانع!
نکرد مهرِ رُخت در سوادِ دیده طلوع
ستارهسوختهای را کجاست این طالع؟
درون سینه، ز مهرت پُر و ز وصل تهیست
چو روز شنبه و آدینه، مسجد جامع!
نداشتم طمعِ کامِ دل ز قندِ لبت
به خندهی شِکرین ساختی مرا طامع!
ز بهرِ صحّتِ من -ای طبیب!- رنج مبر
بلاست دردِ بُتان، رنج خود مکن ضایع
زمانِ خوبی شیرین و حُسن لیلی شد-
لطیفههای عجب، اهل عشق را واقع
چو نقشخانهی صُنع است کائنات، همه
مگیر نکته، که نیست اعتراض بر صانع
زمانزمان ز رُخت پرده برگرفته نسیم
جهانجهان شده برقِ هدایتی لامع
خطی که یار تراشید، نون برون آمد
شد پی قطع تو، حجّتی قاطع...
ز عارضِ تو به نَظّارهای شدم قانع
اگرچه وقت نظر، میشود حیا مانع!
نکرد مهرِ رُخت در سوادِ دیده طلوع
ستارهسوختهای را کجاست این طالع؟
درون سینه، ز مهرت پُر و ز وصل تهیست
چو روز شنبه و آدینه، مسجد جامع!
نداشتم طمعِ کامِ دل ز قندِ لبت
به خندهی شِکرین ساختی مرا طامع!
ز بهرِ صحّتِ من -ای طبیب!- رنج مبر
بلاست دردِ بُتان، رنج خود مکن ضایع
زمانِ خوبی شیرین و حُسن لیلی شد-
لطیفههای عجب، اهل عشق را واقع
چو نقشخانهی صُنع است کائنات، همه
مگیر نکته، که نیست اعتراض بر صانع
زمانزمان ز رُخت پرده برگرفته نسیم
جهانجهان شده برقِ هدایتی لامع
خطی که یار تراشید، نون برون آمد
شد پی قطع تو، حجّتی قاطع...
- ۴.۰k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط