{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
ز عارضِ تو به نَظّاره‌ای شدم قانع
اگرچه وقت نظر، می‌شود حیا مانع!
نکرد مهرِ رُخت در سوادِ دیده طلوع
ستاره‌سوخته‌ای را کجاست این طالع؟
درون سینه، ز مهرت پُر و ز وصل تهی‌ست
چو روز شنبه و آدینه، مسجد جامع!
نداشتم طمعِ کامِ دل ز قندِ لبت
به خنده‌ی شِکرین ساختی مرا طامع!
ز بهرِ صحّتِ من -ای طبیب!- رنج مبر
بلاست دردِ بُتان، رنج خود مکن ضایع
زمانِ خوبی شیرین و حُسن لیلی شد-
لطیفه‌های عجب، اهل عشق را واقع
چو نقش‌خانه‌ی صُنع است کائنات، همه
مگیر نکته، که نیست اعتراض بر صانع
زمان‌زمان ز رُخت پرده برگرفته نسیم
جهان‌جهان شده برقِ هدایتی لامع
خطی که یار تراشید، نون برون آمد
شد پی قطع تو، حجّتی قاطع...
دیدگاه ها (۳)

کاش میشد نفست کار مسیحا میکرد گره از کار فرو بسته ما وا میکر...

استاد عبدالعلی ادیب‌برومند: الا ای سخن‌سنج بیداربخت / که برد...

❤️السَّلامُ عَلیك یا وَعدَاللّه الَّذی ضَمِنَه🌤کاش می شد نفس...

خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

خدا یا جهان پادشاهی توراست زما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

نام علمدار سپه آید به گوشمانگار من عمری به او حلقه به گوشمجا...

سید کریم امیری

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

مهدی سهیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط