پارت
پارت۸
(ویو کوک)
معلم گفت :بچه ها قرار اینجا چادر بزنین به گروه های دو نفره تقسیم شین
جین :خب همه مثل قبل من و نامی
جیمین و یونگی و تهیونگ و کوک
جیمین:چرا من نمی خوام
جین:نظر تو مهم نیست
جیمین:چ....چی هیونگ
جین:ببند
جیمین:ایش راستی هیونگ نصف شب صدای نالت نیادا من خوابم سبکه 😏
جین:ای پسره بیشرم
خب همه چادر هامون رو پهن کردیم و الان موقعه ی خواب بود و بچه ها خواب بودن ولی من خوابم نمی بورد برای همین تصمیم گرفتم برم این دور و اطراف بگردم
بلند شدم و رفتم
جنگل تو شب خیلی تاریک بود برای همین ی چراغ قوه برداشتم و رفتم یکم رفتم جلو که به ی دریاچه رسیدم
کوک:وای چقدر خوشگله
و رفتم پیش دریاچه نشستم
یکم که گذشت صدای خش خش اومد ترسیدم و به طرفی که صدا میومد چرخیدم که دیدم تهیونگ
کوک:تهیونگ؟
ته:بله
کوک:اینجا چیکار میکنی
ته:خوابم نمیبرد خودت چرا اینجایی
کوک:منم همینطور
ته:اها
و اومد کنارم نشست
تهیونگ:.......
(ویو کوک)
معلم گفت :بچه ها قرار اینجا چادر بزنین به گروه های دو نفره تقسیم شین
جین :خب همه مثل قبل من و نامی
جیمین و یونگی و تهیونگ و کوک
جیمین:چرا من نمی خوام
جین:نظر تو مهم نیست
جیمین:چ....چی هیونگ
جین:ببند
جیمین:ایش راستی هیونگ نصف شب صدای نالت نیادا من خوابم سبکه 😏
جین:ای پسره بیشرم
خب همه چادر هامون رو پهن کردیم و الان موقعه ی خواب بود و بچه ها خواب بودن ولی من خوابم نمی بورد برای همین تصمیم گرفتم برم این دور و اطراف بگردم
بلند شدم و رفتم
جنگل تو شب خیلی تاریک بود برای همین ی چراغ قوه برداشتم و رفتم یکم رفتم جلو که به ی دریاچه رسیدم
کوک:وای چقدر خوشگله
و رفتم پیش دریاچه نشستم
یکم که گذشت صدای خش خش اومد ترسیدم و به طرفی که صدا میومد چرخیدم که دیدم تهیونگ
کوک:تهیونگ؟
ته:بله
کوک:اینجا چیکار میکنی
ته:خوابم نمیبرد خودت چرا اینجایی
کوک:منم همینطور
ته:اها
و اومد کنارم نشست
تهیونگ:.......
- ۲.۰k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط