{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p5
که یهو تو یه طرف صورتش سوزش احساس کرد

بابای لونا:تمومش کن چقدر میخوای دخترم رو عذاب بدی؟(داد)

تهیونگ:اولین بار نیس که همچین کاری کردید ولی دخترتون پیش من نیس

جیمین:راست میگه اینجا نیستش

جونگکوک:(از پیرهن لونا گرفت)نه اتفاقا همین جا هست

لونا:ولم کن*داد

پدر لونا:*از دستش گرفت برد سمت در
بیا بریم

لونا:نه نمیام*دستشو از دستش کشید

پدر لونا:دوباره میخوای نابود شی

لونا:من نمیخواستم برگردم بهش ولی...

پدر لونا:ولی چی....

《۹ لایک
۹کامنت》
دیدگاه ها (۲۰)

i love you♡

p6پدر لونا:ولی چی؟؟؟(افتاد رو زانوهاش)لونا:من....حاملم پدر ل...

p4 سانا:از سرویس در اومد بی حال بود رنگش پریده بود نمی تونست...

p4چشم جونگکوک به دوتا لیوان افتادجونگکوک:هیونگ مهمون داشتی؟ت...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁵¹*بعد از غذا دوییدم توی ...

ازدواج اجباری پارت 5کوک ویو حس کردم داره میوفته واسه همین دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط