{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 21

Part: 21
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)


ترسیدم و از دوباره زنگ زدم به هیونجین........
جواب داد فقط ایندفعه صداش آروم بود، گفتم:
کجایی؟
کی میای اون اومده.......
گفت:
دارم میبینمش........
فقط منتظرم بیاد داخل.......
گوشی رو قطع نکن......
گفتم:
باشه........
اومد داخل و صداش رو نزدیک اتاقم درحال حرف زدن با کای شنیدم........
گوش تیز کردم و شنیدم گفت:
بانو کجاست؟
اون جواب داد:
داخل این اتاقه........
وقتی اینو گفت بدون هیچی درنگی و بدون حرف هیونجین از پنجره پریدم پایین........
ساق پام درد گرفت........
ولی تنها صدای در زدن و صدا زدن اسمم توسط جورج منو از دردم بی خیال کرد.......
داشتم از پنجره به در نگاه میکردم که هیونجین منو از کمر گرفتو انداختم رو کولش........
سریع رفت سمته در ورودی و اونو باز کرد و رفت بیرون.......
منو سوار ماشینه بی ام وِ اش کرد و گازشو گرفت و رفت........
گفتم:
اگه از دوباره پیدام کنه چی؟!
گفت:
پیدات نمیکنه در ضمن الان میری فرودگاه........
با نگرانی پرسیدم:
کجا؟!
گفت:
ایتالیا، میری خونه تا زمانی که اومدم دنبالت پاتو از ایتالیا بیرون نمیزاری.......
گفتم:
تو چی؟!
گفت:
من همین جا میمونم، باید اونارو ادب ک.......
حرفشو با ناله ادامه نداد.......
گفتم:
چیزی شده؟!
گفت:
نه...اصلا........
گفتم:
دروغ نگو، چیشده؟
گفت:
باشه...باشه...میگم بهت.........
تیر خوردم.......
خواستم چیزی بگم که حرفم رو قطع کرد و گفت:
اصلا نگران نباش یه گلوله کوچیکه.......
گفتم:
تو دیگه چه آدمی هستی، چطوری اون همه درد و تحمل کردی؟!
پس اون که لباسش خونی بود ماجراش چیه؟!
گفت:
من در برابر فروخوردن درد آموزش دیدم ولی یه دلیل دیگه هست من هیچ وقت علاقه ندارم دردم رو پیش تو نشون بدم ولی متاسفانه تو همیشه مو رو از ماست بیرون میکشی........
اونم که لباسش خونی بود از من کلی ضربه خورده بود.......
رسیدیم فرودگاه و سریع بهم گفت:
پیاده شو!
دیدگاه ها (۶)

Part: 20The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 19The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

عشق یهویی پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط