مافیایه عشق P:45

مافیایه عشق P:45
فلیکس شوکه نگاهش کرد
فلیکس: هنوز ندیدم ؟
هیونجین کمرش رو گرفت و بیشتر به خودش نزدیک کرد
هیونجین: اره میخواهی ببینی؟
کمی سرش رو خم کرد ابرویی بالا داد و با لبخند از پایین تا بالا فلیکس رو نگاه کرد که فلیکس از نگاهش کمی لرزیدن و دست هاش رو به صورت ضربدری روی سینه اش رو گذاشت و پشت سر هم سرش رو به چپ و راست تکن داد
فلیکس: نه نه نمیخوام
هیونجین دست روی دستش گذاشت
هیونجین: ولی من میخوام ببینی
سرش رو جلو برد که با تقه ای که به در خورد چشماش رو بست و با لحن حرصی و عصبی زمزمه کرد
هیونجین: عوضی
فلیکس ضربه ای بهش زد و سعی داشت از بغلش بیرون بیاد
فلیکس: هیونجین
هیونجین چشماش رو باز کرد و فلیکس رو به خودش چسبوند و ازش چشم بر نمیداشت که تقه دیگه ای به در خورد که هیونجین با صدای بلندی گفت
هیونجین :بله
هان بود و صداش ناراحت میومد یا شاید عصبانی...
هان:فلیکس اونجایی
فلیکس ضربه ای به شونه اش زد و اخمی کرد
فلیکس: هیونجین ولم کن
هان:فلیکس
فلیکس سرش رو چرخوند و به در نگاه کرد که هیونجین از فرصت برای اذیت کردنش پیدا کرد وسرش رو داخل گردنش برد و بوسه ای روی سیب گلوش زد که چشم های فلیکس بسته شد و صداش می‌لرزید
فلیکس: ه...هان من ...من کار دارم ...تو برو بعد میام
هیونجین پوزخندی زد و لب هاش رو به گوشش نزدیک کرد و لیسی به لاله گوشش زد و کارش رو تکرار کرد و فلیکس چنگی به لباسش زد
فلیکس: اهههه هیونجین...تمومش...کن
هان:فلیکس خوبی
فلیکس: اره...اره خوبم برو
هان: باشه ولی زود بیا
فلیکس: باشه
هان از اتاق دور شد و صدای پاهایش کم کم محو شد و دیگه شنیده نمیشد
فلیکس: اهههه...هیونجین
هیونجین: هیسس صدات در نیاد
فلیکس: هیونجین بسه
هیونجین: بهت چی گفتم
هیونجین کمی ازش فاصله گرفت و به صورت سرخ شدش نگاه کرد و پوزخندی زد
هیونجین: مثل گوجه قرمز شدی
فلیکس با اخم ضربه ای بهش زد و سرش رو روی شونه اش گذاشت و هیونجین کمرش رو گرفت
فلیکس: اینقدر اذیتم نکن
هیونجین: نمیدونی چه لذتی داره پس چرا باید ازش دست بکشم هوم؟
فلیکس اروم خندید و ایندفعه ضربه محکمی بهش زد که هیونجین اسپنک ارومی به باسنش زد
هیونجین: یکم بهت رو دادم حالا من رو میزنی میخواهی منم بزنمت
فلیکس لبخندی زد و سرش رو داخل گردنش قایم کرد
فلیکس: تو که دلت نمیاد بیبیت رو بزنی نه؟
هیونجین دستش رو روی باسنش گذاشت و چنگی زد
هیونجین: اره ولی دلم میاد به ف*اک*ت بدم
فلیکس لبخندی زد خوشش اومده بود ولی اعتراضی کرد
فلیکس: ه...هیونجین
هیونجین: جونم بیبی
فلیکس: بریم پیش بچه ها
هیونجین: خیلی ضدحالی فلیکس، دلم میخواد دوستات رو نابود کنم که فقط فکرت پیش من باشه
فلیکس شوکه بلند شد و با چشم هایی که بیشتر از این باز نمیشدن نگاهش کرد
فلیکس: چ...چی؟
هیونجین اروم خندید
هیونجین: هی هی داشتم شوخی میکردم
فلیکس که خیالش راحت شده بود نفسش رو بیرون داد
فلیکس: دیگه از این شوخی ها نکن داشتم سکته میکردم
هیونجین با خنده دستش رو روی گونه اش گذاشت
هیونجین: باشه حالا هم بلند شو بریم
فلیکس اروم سری تکان داد و از روی پاهایش بلند شد و هیونجین هم همراهش بلند شد و فلیکس دستی به لباس هایش کشید و کمی مرتبشون کرد که هیونجین لبخندی زد و دستش رو روی موهای فلیکس گذاشت و اروم نوازششون کرد که فلیکس سرش رو بالا اورد و به چشماش نگاه کرد
هیونجین: تو خیلی زیبایی
فلیکس با خجالت نگاهش رو ازش گرفت
فلیکس: هیونجین
هیونجین: جون
فلیکس: بسه ...بریم
هیونجین اروم خندید و دستش رو پشت کمرش گذاشت و به جلو هلش داد تا حرکت کنه و همراه هم از اتاق خارج شدن...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۶۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

Last leaves/رمان جیمین

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط